
از عملیات معروف مایک هامر، کاراگاه معروف آمریکایی.
کارآگاهان عامهپسندی مثل سام اسپید و فیلیپ مارلو، سرسخت و بدبین بودند و جنایت آنها را آزار نمیداد درحالی که مایک هامر شخصیتی مردانه داشت: خشونت عریان با خشمی واقعی علیه جنایت. کارآگاهان دیگر قانون را نقض میکنند اما هامر آن را بهعنوان مانعی در برابر عدالت می بیند. هامر فرایندهای سیستم قضایی را خستهکننده میداند. بنابراین شخصا و با تشخیص خودش قانون را اجرا میکند.
درباره نویسنده:
وی کار نویسندگی را با نوشتن قطعات کمدی شروع کرد. اما نوشتههای پلیسی او برای بسیاری از علاقهمندان داستانهای جنایی جذابیت زیادی داشت و با تیراژ بسیار بالایی منتشر میشد. میکی اسپیلین که خود از وترنهای جنگ جهانی دوم است،خالق کارآگاه خصوصی سخت کوش و زیرک به نام مایک هامر بود و هامر را به صورت شخصیت ضدکمونیست و میهنپرست میپروراند که هرگز مسن نمیشود و نمیمیرد. پلیسها از نظر اسپیلین محترمند اما قانون دست آنها را در برابر مجرمان بسته است. او در سیزده رمان شخصیت این بازرس خصوصی را پرورش داد. این سیزده داستان کلاسیک او ۱۳۰ میلیون نسخه فروش نمود. برخی رمانهای این نویسنده با شخصیت اصلی مایک هامر تبدیل به فیلم سینمایی یا سریال تلویزیونی شدهاست.
از متن کتاب:
در دفتر کارم نشسته بودم که ناگهان تلفن روی میزم زنگ کشید. به سرعت گوشی را برداشتم و خودم را معرفی کردم و پرسیدم
– بفرمایید، چه کاری دارید؟
صدای هیجان زده و وحشت آلوده مردی از آن سوی سیم گفت:
– گوش کنید آقای کارآگاه… من… من در مخمصه عجیبی گیر افتادم.
او سکوت کرد و من صدای تنفس سریع وی را شنیدم و گفتم:
– خب بفرمایید چه اتفاقی برایتان روی داده و اصولا شما چه کسی هستید و از کجا صحبت می کنید؟
صدای مرد مزبور از آن سوی سیم بار دیگر به گوشم رسید:
– من ایدونیک بودرک هستم….


































