تاریخ سینمای جهانتاریخیجنگیسیاسی

قلب لشکر ششم، هاینس کونسالیک، ترجمه محمود بهفروزی

کتاب لشکر ششم اسم واحدی از ارتش آلمان ، مامور فتح روسیه ، در جنگ جهانی دوم ، است در اینجا لشکر به معنای معمول اصلاحیش نیست. بلکه قسمتی از ارتش آلمان است شامل 364000 سرباز یا بیست و دو سرهنگ ، با تجهزاتی به ارزش میلیادها مارک ، این لشکر موفق شد بخش عمده استالینگراد را تصرف کند . ولی با رسیدن فصل سرما و فقدان پوشاک لازم و نرسیدن حتی اغذیه و دارو و مهمات و تجهیزات کار بر این قوا سخت شد و جان 300000 نفر باقیمانده در معرض تهدید جدی قرار گرفت ، ولی فرماندهان مغرور که خود جایشان گرم و نرم و احتیاجات روزمره شان به نحو احسن تامین بود. هیچ در فکر نجات جان 300000 نفر ایشان نبوده اند و تازه توقع هم داشتند که هیچکس کوچکترین اعتراضی نکند چراکه سیاست سرباز ، اطاعت اوست در صورت اعتراض به شدیدترین وجهی مجازات می شدند. فرماندهان مرتبا دم از پیروزی قریب الوقوع و تامین شدن احتیاجات زدند و با وعده و وعیه خود و زیر دستان را میفریفتند. بالا دستیها را عملا به غرور و نخوت بیشتر تشویق می کردند، در حالی که زمانی جیره غذائی تا آنجا تنزل می کند که جیره یک سرباز به 50 گرم نان تقلیل می یابد و سربازان از استیصال و شدت گرسنگی ناچار میشدند چوبهای راه آهن را از جایشان خارج کرده ، اره کننده و با قدری برف پودر ضد عرق ، مخلوط کنند و از آن به کمک حرارت آب زیپوی به نام لوپ درست کنند و بخورند . تا آنجا که بر اثرفقدان مواد غذایی بغداد تعداد زیادی از سربازان بی هیچ نشانی از بیماری در حین فعالیت یک باره می افتادند و می مردند چرا که قلبشان از کار افتاده بود. کالبد شکافی علت مرگ را شدت نیاز به مواد غذائی تشخیص داد. سرمای حدود چهل درجه زیر صفر نیز بیداد می کرد و جان فوج فوج سرباز گرسنه و ضعیف را می ربود. هزاران مجروح در زیرزمینهائی به نام بیمارستان تلنبار شده بودند و از بی داروها، عدم پزشک و گرسنگی میمردند . یکی دو دکتر مرتب به قطع اعضاء و جوارح انسانها و پاره کردن و دوختن و گچ گرفتن و وصله پینه کردن مشغول بودند. اعضائی که در صورت وجود تجهیزات لازم ، قطعشان ضرورتی نداشت، فریاد و ناله و استغاثه و دعا از هر گوشه بیمارستان به فضا بلند بود . تعفن جراحات چنان فضا را آکنده کرده بود که تنفس دشوار شده بود. ولی هیتلر و یاران در پایتخت، شامیانیهائی که داخل انبوه یخ خنک شده بود می نوشیدند و دستورمقاومت صادر می کردند و وعده های توخالی برای پشتیبانی می دادند و هیچ در فکر هر سربازی که در سوراخ های خرابه های استالینگراد میمردند و میگندیدند نبودند .آشکارا و بی پرده همه را در دریای جهانخواری خویش قربانی می کردند آن قدر اختلاف بین وضعیت و خواسته های سربازان و فرماندهان عالی زیاد بود که دسته اخیر به هیچ وجه وخامت وحشتناک موقعیت سربازان را درک نمی کردند . فرماندهان چگونه می توانستند احساس کنند که صدها سرباز متلاشی و نیم سوخته بر اثر حجم سنگین آتش توپخانه و تانک روس باید روزها در انتظار رفتن روی تخت جراحی در نوبت بمانند و تازه آنگاه بدون استعمال هیچ نوع داروی بیهوشی یا بی حسی ، روی بدنشان عمل جراحی و قطع عضو و برید و دوخت وشکسته بندی انجام گیرد بالاخره جنگ با شکست قطعی آلمان با بر جای گذاردن بیش از 250000 کشته و حدود100000 اسیر به پایان رسید . مقصد اسرای آلمانی اردوگاه بکتوقکا بود. در فاصله این راه 35000 اسیر از گرسنگی ، تب ، تیفوس و خستگی مردند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مهلت نوشتن پاسخ معادله تمام شد!

دکمه بازگشت به بالا