ظهور و سقوط سلطنت پهلوی: خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست (دو جلدی)، حسین فردوست

کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی (دو جلدی) اثر حسین فردوست کتابی است ۲ جلدی که در سال ۱۳۶۹ انتشارات مؤسسهٔ اطلاعات و مؤسسهٔ مطالعات و پژوهش های سیاسی آن را منتشر کرد. این کتاب تا مرداد ۱۳۹۵ به چاپ بیست و پنجم رسید و با شمارگان قریب به ۱۶۰ هزار دوره به عنوان پرفروش ترین کتاب تاریخی ایران شناخته می شود.
ارتشبد حسین فردوست؛ دوست صمیمی ای که رضاخان برای پسرش برگزید و او را همراه ولیعهد به سوئیس برای تحصیل در کالج «له روزه» فرستاد. فردی که تا آخرین روز حکومت پهلوی صمیمی ترین دوست شاه شناخته می شد؛ تا جایی که حق داشت با شاه و ملکه بر سر یک میز غذا بخورد، محرمانه ترین اسرار محمدرضا در مخفیانه ترین ارتباطات او را بداند و در رأس مهم ترین ارگان اطلاعاتی رژیم پهلوی، «دفتر ویژه ی اطلاعات»، که سازمان اطلاعاتی شخصی شاه محسوب می شد، بر کل سیستم سیاسی و اطلاعاتی کشور و حتی بر ساواک، نظارت داشته باشد. وی تنها همکلاسی بود که به طور رسمی به همراه ولیعهد برای تحصیل به سوئیس فرستاده شد و در زمان حضور محمدرضاشاه در آنجا بهترین دوست او باقی ماند. در این سالها دوستی آنها بیشتر شد و گویی “حسین فردوست” جزء لاینفک شخصیت و زندگی محمدرضا پهلوی بود. او پس از به سلطنت رسیدن محمدرضا در کنارش ماند و دوستی آنها به حدی بود که شاه تنها “فردوست” را به عنوان رفیق معرفی می کرد. فردی که حسنعلی منصور ابلاغ حکم نخست وزیری ای که آمریکا و انگلیس دستورش را صادر کرده بودند، از او مطالبه می کند و… ناگاه در ۱۲ آبان ۱۳۶۲ پس از پنج سال زندگی مخفیانه، شناسایی و بازداشت می شود. بعد از عبور از سؤالاتی همچون اینکه چرا او ایران را ترک نکرد؟ آیا در تدارک کودتا بود؟ و… هیچ کس تردیدی نداشت چنین فردی خاطرات مهمی با خود دارد. درک این اهمیت سبب شد این خاطرات تا اردیبهشت ۱۳۶۶ که بر اثر سکته زندگی اش پایان یافت، به مرور ضبط و چندی بعد، تدوین و منتشر شود.
جلد اول شامل خاطرات ارتشبد حسین فردوست، دوست صمیمی محمدرضا شاه پهلوی از دوران کودکی و رئیس دفتر ویژهٔ اطلاعات وی است که عبدالله شهبازی آن را ویرایش کرده است. این مجلد مطالبی را از زبان یکی از مهم ترین و تاثیرگذارترین شخصیت های سیاسی و اطلاعاتی رژیم پهلوی، فاش می کند.
جلد دوم، با عنوان «جستارهایی از تاریخ معاصر ایران»، تألیف عبدالله شهبازی است. در این جلد برای اولین بار اسناد اطلاعاتی در تاریخ نگاری ایران مورد استفاده قرار گرفت و برخی مقاطع مهم تاریخ معاصر ایران و زندگی گروهی از رجال برجستهٔ دوران پهلوی بازگو شد.
قسمت هایی از کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی
من از ورود هایزر اطلاع نداشتم و محمدرضا نیز اطلاعی نداشت. من تنها بعدها بود که از طریق گارد شنیدم که بدره ای به محمدرضا اطلاع داده که هایزر بیست روز است که در تهران است. محمدرضا تلفنی از سولیوان سفیر آمریکا گله می کند و فردای آن روز، سولیوان و هایزر به اتفاق هم به دیدار محمدرضا می روند. ماجرای این ملاقات را بدره ای به اطلاع من رساند. او گفت که در این ملاقات، هایزر بدون معذرت خواهی از تأخیر خبر ورود خود، کار را خراب تر می کند و از محمدرضا می پرسد: اینکه شنیده ام به استراحت می روید، آیا صحیح است؟ و تاریخ خروج محمدرضا را می پرسد. محمدرضا پاسخ می دهد: این یک امر شخصی است و هر موقع لازم دانستم از این مرخصی استفاده می کنم. […] اما پس از گذشت یک ماه از حضور هایزر در ایران، خبرگزاری های رویتر و آسوشیتدپرس اعلام می کنند که معاون فرمانده سازمان پیمان آتلانتیک شمالی، ایران را ترک کرد. آن ها گفتند که هدف از سفر ژنرال هایزر به ایران و اقامت طولانی اش در این کشور، ترغیب نظامیان ایران به حمایت از دولت شاپور بختیار بوده است.
درباره نویسنده
حسین فردوست (زاده ۲ اسفند ۱۲۹۶ در تهران – درگذشته ۲۸ اردیبهشت ۱۳۶۶ در تهران) ارتشبد نیروی زمینی شاهنشاهی ایران، رئیس دفتر ویژهٔ اطلاعات از ابتدای تأسیس در ۱۳۳۸، قائممقام ساواک طی سالهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۲، رئیس سازمان بازرسی شاهنشاهی از ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۷ و یکی از برجستهترین و مؤثرترین چهرههای سیاسی ـ اطلاعاتی دوران حکومت پهلوی و همدرس و دوست صمیمی دوران کودکی و نوجوانی محمدرضا پهلوی بود.
حسین فردوست از دوران کودکی به عنوان دانش آموز دبستان نظام وارد کلاس مخصوصی شد، که رضاخان برای ولیعهدش محمد رضا پهلوی ترتیب داده بود. رضا خان که تمایل داشت در کنار فرزندش دوست و همبازی «درس خوانی» باشد، فردوست را مورد توجه خاص قرار داد او به دربار راه یافت. بدینسان فردوست از کودکی نزدیک ترین دوست محمد رضا پهلوی و محرم اسرار او شد. با عزیمت «ولیعهد» به سوئیس برای تحصیل در کالج «له روزه»، فردوست تنها همکلاسی بود که به طور رسمی با او اعزام شد و طی سال های اقامت در سوئیس همچنان صمیمی ترین یار محمد رضا بود. طی این سال ها، این رابطه متقابل تعمیق یافت و چنان پیوندی پدید شد که گویی فردوست جزء مکملی از شخصیت و زندگی محمد رضا پهلوی است. با صعود محمد رضا به سلطنت، فردوست همچنان در کنار او بود و این رابطه چنان بود که شاه در تاب ماموریت برای وطنم تنها کسی را که به عنوان دوست خود معرفی کرد فردوست بود :
در آن موقع دوست صمیمی من پسری بود به نام حسین فردوست که پدرش ستوان ارتش بود. حسین در دوران تحصیل در سوئیس هم با من همدرس بود و بعد هم با درجه سرهنگی سمت استادی دانشکده افسری را عهده داری می کرد و فعلا در گارد شاهنشاهی مشغول به انجام وظیفه است.
در دوران سلطنت محمد رضا پهلوی، فردوست نه فقط صمیمی ترین دوست او بود، تا بدان حد که تنها فردی بود که با «شاه» و «ملکه» بر سر یک میز غذا می خورد، بلکه محرم اسرار محمدرضا و رابط او در مخفیانه ترین ارتباطات نیز بود. بالا تر از این ، حسین فردوئست به عنوان «چشم» و «گوش» محمد رضا پهلوی عمل می کرد. فردوست در راس مهم ترین ارگان اطلاعاتی رژیم پهلوی، «دفتر ویژه اطلاعات» که سازمان اطلاعاتی شخصی «شاه» محسوب می شد بر کل سیستم سیاسی و اطلاعاتی کشور و حتی بر «ساواک» نظارت داشت و رابطه شخصی «شاه» را با مهم ترین ارگان های اطلاعاتی هم سنگ برقرار می ساخت.






