اجتماعیتاریخ سینمای جهانتاریخیسیاسی

کافه اروپا، اسلاونکا دراکولیچ، ترجمه نازنین دیهیمی

روزنامه نگار ، رمان نویس ، و نویسنده کرواتی ، اسلاوینکا دراکولیچ نویسنده کافه اروپا خاطرنشان می کند که اروپای شرقی آنقدر مضطرب است که مانند همتایان غربی خود شود که هر شهر و شهری دارای یک کافه یوروپا است که یک تقلید کم رنگ از موسسات مشابه در شهرهایی مانند پاریس و رم است. او در اینجا مجموعه مقالاتی را ارائه می دهد که زندگی در کشورهای مختلف اروپای شرقی را از زمان سقوط کمونیسم بررسی می کند. او به عنوان یک شهروند کرواسی (که قبلا بخشی از یوگسلاوی بود) و در حال زندگی در وین به همراه همسر سوئدی خود است ، به عنوان بازمانده از یک رژیم کمونیستی می نویسد ، به عنوان کسی که متوجه می شود مشکلات موجود هنوز هم برای ملل برآمده از حکومت شوروی پیشگام است. در رومانی ، وی درباره وضعیت غیر قابل قبولی که توالت های عمومی دارند اظهار داشت: ” استاندارد توالت های رومانی نشان دهنده ماهیت سیستم کمونیستی است که میراث آن است”. “فقدان هرگونه پیشرفت … هشداری برای آینده دموکراسی است” در این کتاب دراکولیچ زندگی در بخشی از جهان را توصیف می کند.

درباره نویسنده:

اسلاونکا دراکولیچ، زاده ی ۴ جولای ۱۹۴۹، روزنامه نگار و نویسنده ای اهل کرواسی است. دراکولیچ در رییکا کرواسی به دنیا آمد.او در دانشگاه زاگرب در رشته ی ادبیات تطبیقی و جامعه شناسی تحصیل کرد. دراکولیچ از سال ۱۹۸۲ تا ۱۹۹۲ با دوهفته نامه ی استارت و هفته نامه ی باناس همکاری می کرد. او در اوایل دهه ی 1990 کرواسی را به دلیل مسائل سیاسی ترک کرد و رهسپار سوئد شد. آثار و مقالات او در بسیاری از نشریات اروپایی و بین المللی مانند لا استامپا، فرانکفورتر آلگماینه زایتونگ، نیشن، یوروزین چاپ شده است. دراکولیچ د..

قسمت هایی از کتاب کافه اروپا:

 در کشورهای اروپای شرقی تفاوت بین «ما» و «من» بسیار فراتر از تفاوتی صرفا در دستورزبان است. من همراه این «ما» بزرگ شدم. در مهد کودک، در مدرسه، سر کار. با گوش دادن به سخنرانی سیاستمدارانی بزرگ شدم که می گفتند «رفقا، ما وظیفه داریم…»، و ما رفیق ها، همان کارهایی را می کردیم که به ما می گفتند. فردی که از یک جامعهٔ توتالیتر بیرون می آید با «نه» گفتن است که مسئولیت فردی و ابتکار عمل را می آموزد و راه با گفتن «من» شروع می شود. با اندیشیدن در قالب «من» و عمل کردن در قالب «من» – هم در محیط خصوصی و هم در ملاء عام. «ما» به معنی ترس، تسلیم و سر فرود آوردن است. به معنای جمعیتی ملتهب و یک نفر که برای سرنوشتشان تصمیم می گیرد. «من» به عکس، یعنی دادن فرصتی به فردیت و دموکراسی.


 چرا فلانی لبخند به لب دارد؟ یعنی او خوشحال است؟ با این فلاکت و بدبختی که ما در آن گرفتاریم چطور چنین چیزی ممکن است؟ نشان دادن خوشحالی، دلیلی بود برای شک کردن به کسی – در بهترین حالت آن را کاری ناپسند می شمردند. وقتی تحت رژیم کمونیستی همه بنا به تعریف ناراحت بودند، پس منطق حکم می کرد که هیچ کس لبخند نزند، که لبخند ابزار هیچ کاری نباشد


 در تیرانا هم این روش باب روز اروپای شرقی مثل بقیه جاها رواج دارد که تقریبا بر هر کوی و برزن و دکانی نام های خارجی بگذارند. کافه اروپا – که ظاهرا بیشتر از یکی هم هست – در مرکز شهر قرار گرفته. این کافه یک جور کیوسک است، یکی از دو هزار سازه شیشه ای و فلزی که در عرض دو سال مثل قارچ از زمین سبز شدند. در یک روز آفتابی می شود آدم های زیادی را دید که بیرون کافه روی صندلی های پلاستیکی سفید نشسته اند و اسپرسوی درجه یک می نوشند. بی اخیتار فکر می کنم اگر این صندلی های پلاستیکی در اروپای غربی باشند، نشانه بی سلیقگی به حساب می آیند، اما در آلبانی، هم شیک، و هم شگفت انگیز محسوب می شوند، چون تا همین اواخر چنین لوازمی نه در کشور تولید می شد و نه حتی کسی چنین وسایلی را به چشم دیده بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مهلت نوشتن پاسخ معادله تمام شد!

دکمه بازگشت به بالا