03 کلاسیسیسمادبیاتمکاتب هنرینمایشنامههنری

مکبث، ویلیام شکسپیر، ترجمه حمید الیاسی

رمان مکبث نوشته ویلیام شکسپیر(۱۶۱۶-۱۵۶۴) شاعر و نمایش‌نامه انگلیسی است. نمایشنامه به ماجرای یک سوقصد به پادشاه انگلستان می‌پردازد.

درباره کتاب مکبث

مکبث نام سردار دلیری است که در زمان پادشاهی دانکن می‌زیسته است. این پادشاه اسکاتلندی در میان عموم مردم اسکاتلند، از محبوبیت بالایی برخوردار بوده است. مکبث اما با وسوسه جادوگران و تشویق زنش تصمیم می‌گیرد تا شاه را در خواب بکشد و خود، برحسب پیش‌بینی جادوگران، پادشاه اسکاتلند شود. پس از ارتکاب قتل اما احساس گناه، بی‌خوابی و توهم به سراغ او می‌آید. مکبث برای آنکه راز خود را مخفی نگه دارد مجبور می‌شود به قتل‌های بیشتری تن دهد. مکبث یک به یک افراد را به قتل می‌رساند، روز به روز خونخوارتر، مستبدتر و مجنون‌تر می‌شود…

درباره ویلیام شکسپیر

ویلیام شکسپیر (۱۵۶۴-۱۶۱۶) شاعر و نمایش‌نامه‌نویس انگلیسی است که بسیاری او را بزرگ‌ترین نمایش‌نامه‌نویس تاریخ و بسیاری نیز او را بزرگ‌ترین نویسنده انگلیسی زبان تاریخ می‌دانند. ویلیام فرزند جان شکسپیر و ماری اردن بود که پدرش یکی از مرفهین شهر بود و مادرش ماری نیز دختر زارع دولتمردی بود. اما روزگار به کام ویلیام خوش نماند و در سال ۱۵۸۷ پدرش ورشکسته شد. ویلیام تحصیلات ابتدایی و مقدماتی از زبان لاتین را در دبیرستانی در استنفورد گذراند؛ اما در ۱۳ سالگی به دلیل تنگدستی پدر، مدرسه را رها کرد.

او پنج سال بعد با آنا هاتاوی ازدواج کرد که هشت سال بزرگتر از خودش بود و نتیجه این ازدواج یک فرزند دختر و دو پسر بود. در ۱۵۸۵ ویلیام استنفورد را ترک کرد و به لندن رفت و در آنجا در تماشاخانه‌ای مشغول به کار شد به بازیگری پرداخت و در نهایت در همان‌جا شروع به نمایشنامه‌نویسی کرد که به دلیل هوش و قریحه فطری مورد استقبال بسیاری واقع شدند.

اشتغال به نمایش‌نامه‌نویسی و فعالیت در زمینه تئاتر برای وی موقعیت‌های فراوانی به بار آورد و از این طریق ثروت بسیاری را کسب کرد.شکسپیر در سال‌های پایانی عمر در استرانفورد ساکن شد و به ندرت به لندن می‌آمد تا اینکه در سال ۱۶۱۶ فوت کرد.

از مهمترین آثار شکسپیر اتللو، مکبث، هملت، رمئو و ژولیت، هملت، دو نجیب زاده ورونایی، تاجر ونیزی، شاه لیر، قیاس برای قیاس و … است.

در بخشی از این نمایشنامه می‌خوانیم:

مکبث: اینک کافی ست! زیرا که مراست جرات و مردی تا آنگونه عمل کنم که باور دارم شایستۀ مردی اَست، اما آن‌کس زین بیش کند، چنین نباید خواندش. لیدی مکبث: پس آنچه که کرده بود وادار تو را تا آرزویت به من بگویی آیا یک جانور درنده خویی می‌بود؟ آن گاه که جرات سخن بود تو را مردی بودی دلیر، در پای عمل مردانگیِ تو بیش باید گردد. وقتی نَه زمان به وفق بود و نَه مکان بر نیّت خود مداومت می‌کردی اما اکنون که هر دو بر کام تو اَند در عزم تو رخنه‌ای پدید آمده است؟ من شیر به طفل داده و آگاهم از رقّت و لطفِ عشق مادر آنگه کز شیرۀ جان به طفل می‌نوشاند اما به همان زمان که با لبخندی چشمانش را به صورتم دوخته اَست پستان خود از دهان بی‌دندانش بیرون کِشم و سرش بکوبم به زمین اینگونه اگر که خورده باشم سوگند مانند تو از برای این کار بزرگ. مکبث: بازنده اگر شویم؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مهلت نوشتن پاسخ معادله تمام شد!

دکمه بازگشت به بالا