ادبیاتداستانژانرهافانتزی

هزار توی پن، کورنلیا فونکه، گی یرمو دل تورو، ترجمه بهنام حاجی زاده

کتاب “هزار توی پن” حاصل یک همکاری درخشان بین اساتید داستان نویسی است . “هزار توی پن” با صحنه های شگفت انگیز و داستان های کوتاه فریبنده که از فرهنگ عامه بر گرفته شده، تکمیل می شود. این داستان جادویی خوانندگان را به سمت دنیای شوم ، جادویی و جنگ زده ی دوران جنگ داخلی اسپانیا هدایت می کند که مملو از شخصیت های پرمایه ای همچون فون های حیله گر ، سربازان قاتل ، هیولا های کودک خوار ، شورشیان شجاع و یک شاهزاده خانم است که مدت هاست گم شده و امید دارد که دوباره به جمع خانواده بپیوندد.

داستان در تابستان سال 1944 ، پنج سال پس از جنگ داخلی اسپانیا ، در اوایل دوره ی “فرانسوا” اتفاق می افتد و روایت دنیای واقعی را با دنیایی اسطوره ای در هم می آمیزد. خط اصلی داستان “هزارتوی پن” بر هزار تو و یک موجود ساده لوح مرموز ، که شخصیت اصلی داستان با او در تعامل است ،متمرکز می باشد. “افلیا” با مادر و ناپدری خود زندگی می کند، ناپدری او ماکیس اسپانیایی را که با رژیم فرانسوی در منطقه می جنگند، دستگیر می کند و مادر “افلیا” که باردار است، به شدت بیمار شده. “افلیا” با چندین موجود عجیب و جادویی روبرو می شود که از شخصیت های محوری داستان “هزار توی پن” هستند و او را در مسیر داستان هدایت می کنند…

“گیلرمو دل تورو” ، نویسنده و کارگردان اسپانیایی برنده اسکار و “کورنلیا فونکه “نویسنده ی پرفروش ، با همراهی یکدیگر فیلم سینمایی “هزار توی پن” را به رمانی تخیلی، قهرمانی و تاریک برای خوانندگان در تمام سنین تبدیل کرده اند. فیلم “هزارتوی پن ” نامزد و برنده ی جوایز بین المللی بسیاری بوده، که از جمله ی آن ها می توان به بردن جایزه ی بهترین کارگردانی هنری، بهترین فیلم برداری، نامزدی بهترین فیلم نامه ی غیراقتباسی و نامزدی بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان در گلدن گلوب سال ۲۰۰۷ در کنار بردن بفتای بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان اشاره کرد.

درباره نویسنده:

کورنلیا ماریا فونکه (به آلمانی: Cornelia Funke) نویسندهٔ آلمانی است. وی در ۱۰ دسامبر سال ۱۹۵۸ میلادی در شهر دورستن (Dorsten) آلمان زاده شد. از معروف‌ترین آثار وی سه‌گانه سیاه قلب او است که در سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۸ (۱۳۹۱ در ایران) منتشر شد. بسیاری از کتاب‌های او در حال حاضر به فارسی و انگلیسی ترجمه شده‌اند. ژانر اصلی نوشته‌های او فانتزی و ماجراجویانه است. خانم فونکه در حال حاضر در بورلی هیلز، کالیفرنیا (Beverly Hills, California) زندگی می‌کند.

بیش از ۲۰ میلیون نسخه از کتاب‌های وی تا کنون در سراسر جهان به فروش رسیده.

گی‌یِرمو دل تورو گومز (زاده ۹ اکتبر، ۱۹۶۴) یک کارگردان، تهیه‌کننده، فیلم‌نامه‌نویس و رمان‌نویس مکزیکی است. دل تورو در حرفه کارگردانی خود به‌طور دوره‌ای به ساخت آثار فانتزی تاریک به زبان اسپانیایی همچون فیلم‌های گوتیک ترسناک ستون فقرات شیطان (۲۰۰۱) ، هزارتوی پن (٢٠٠۶)، و فیلم‌های اکشن آمریکایی از جمله تیغه ۲ (۲۰۰۲)، اثر ابرقهرمانی فراطبیعی پسر جهنمی (۲۰۰۴) و دنبالهٔ آن پسر جهنمی ۲: ارتش طلایی (۲۰۰۸)، حاشیه اقیانوس آرام (۲۰۱۳)، و فیلم برنده جایزه اسکار شکل آب (۲۰۱۷) پرداخته است.[۱] دل تورو در نودمین دوره جوایز اسکار برای فیلم” شکل آب” اسکار بهترین کارگردانی را دریافت کرد. همچنین فیلم” شکل آب” جایزه اسکار بهترین فیلم را نیز در این مراسم به خود اختصاص داد.

«هزار توی پن»، به قلم کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس اسپانیایی، گی‌یرمو دل تورو (-۱۹۶۴) از مجموعه برترین فیلم‌نامه‌های سینمای جهان نشر سفیدسار است. این فیلم در سال ۲۶۰۰ با همکاری اسپانیا و مکزیک ساخته شد و زبان اصلی آن نیز اسپانیایی است. داستان فیلم در زیرگونه‌های سینمای جنگ و فانتزی قرار می‌گیرد و هم‌زمان که نگاهی به جنگ داخلی اسپانیا دارد، حکایت دختربچه‌ای را روایت می‌کند که در جهانی فانتاستیک و سرزمینی جنگ‌زده در حرکت و گرفتار است. هزارتوی پن نامزد و برنده‌ی جوایز بین‌المللی بسیاری بوده، از جمله: برنده‌ی بهترین کارگردانی هنری، بهترین فیلم‌برداری و بهترین چهره‌آرایی و همین‌طور نامزد بهترین فیلم‌نامه‌ی غیراقتباسی، بهترین موسیقی و بهترین فیلم غیرانگلیسی‌زبان در مراسم آکادمی اسکار سال ۲۰۰۷، نامزد بهترین فیلم غیرانگلیسی‌زبان در گلدن گلوب سال ۲۰۰۷، برنده‌ی بفتای بهترین فیلم غیرانگلیسی‌زبان، بهترین طراحی لباس و بهترین چهره‌آرایی. بخشی از این فیلم‌نامه را می‌خوانید: داخلی. ماشین مرکزی- همان زمان کسی از پنجره‌ی ماشین بیرون را نگاه می‌کند: او اُفلیاست. لباسی‌گشاد و اندکی فرسوده به تن دارد؛ نه چندان زیبا. روی پاهایش کتابی از قصه‌های پریان باز است. دوربین، یکی از نقاشی‌های آبرنگ‌ زینت‌بخش صفحه را دنبال می‌کند: نقشی از دختری کوچک که همراه چندین پری که اطرافش پرواز می‌کنند می‌رقصد. کنار افلیا، بسته‌ی کوچکی از کتاب‌هایی مشابه تسمه‌پیچ شده‌اند. کارمن: افلیا، نمی‌فهمم چرا باید این‌همه کتاب با خودت می‌آوردی. افلیا نگاه خیره‌اش را به صندلی طرف مخالفش برمی‌گرداند؛ جایی که مادرش، کارمن -بیست و هشت ساله- چرت می‌زند. شکم بسیار بزرگش نشانگر ماه‌های آخر حاملگی‌اش است و او هم موهایی تیره دارد. کارمن: مثلا داریم می‌ریم ییلاق، بیرون‌شهر، هوای تازه. کتاب را از افلیا می‌گیرد. کارمن: قصه‌های پریان؟ تو بزرگ‌تر از اونی که سرت رو با همچین اراجیفی پر کنی. مکث می‌کند، حال تهوع دارد. کارمن: بگو ماشین رو نگه‌دارن لطفا! افلیا به پنجره‌ی کشویی میان صندلی‌های عقب و جلوی ماشین می‌زند. راننده نگه می‌دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مهلت نوشتن پاسخ معادله تمام شد!

دکمه بازگشت به بالا