دو کبوتر، دو پنجره، یک پرواز، سیدمهدی شجاعی

کتاب دو کبوتر، دو پنجره، یک پرواز مجموعه داستانهای دهه شصت از سید مهدی شجاعی است که در انتشارات کتاب نیستان منتشر شده است. او در این داستانها، با نگاهی شاعران و لحن و بیانی دقیق و عمیق نگاهی به جنگ انداخته است.
درباره کتاب دو کبوتر، دو پنجره، یک پرواز
کتاب دو کبوتر، دو پنجره، یک پرواز، مجموعه داستانهای کوتاه نوشته سید مهدی شجاعی است که با لحنی شاعرانه و لطیف، روایتهایی از جنگ را بیان میکند. داستانهایی لطیف و زیبا که عمق فداکاری و ایثار رزمندگان و شهدا را نشان میدهد. هرکدام از داستانهای کتاب، یک جنبه از جنگ را نشان میدهند. گاه دوبرادری هستند که باهم به جبهه رفتهاند، گاه کودکی که چشم انتظار پدر رزمندهاش است و گاهی نیز داستان مادریست که انتظار فرزند اسیرش را میکشد.
این داستانها که به نام داستانهای دهه شصت معروف شدهاند، به اعتقاد برخی از منتقدان، در دورانی نوشته شدهاند که نویسنده در دوران اوج خود بوده است و شکوفاییاش را میتوان به چشم مشاهده کرد.
بخشی از کتاب دو کبوتر، دو پنجره، یک پرواز
دیدم مامان گریهاش گرفته هیچی نگفتم. ولی مگه تو جبهه ترکش قسمت میکنن که قسمت نبود. چه حرفها!
اوندفعه که بابا اومد بغلم نکرد، فقط خم شد و بوسم کرد، دستهامو که انداختم دور گردنش باز کرد و گفت: «خاک خالیام باباجون.»
دیگه مجبور شدم خودم بهش بگم، گفتم: «باباجون بغلم کن.»
نمیتونست که نکنه، از روی زمین بلندم کرد، دوباره بوسیدم و گذاشت زمین، گفت:
«یک کم دیگه صبر کن، از حموم که آمدم لباسهامو که عوض کردم، حسابی بغلت میکنم.»
چقدر طولش میده بابا، گفته بود صبح زود، الان که صبح دیره هنوز نیامده، آفتاب پهن شده تو خیابونها، این موتورسواره چرا هی میآد و هی میره؟ هی میره سر خیابون، هی میره ته خیابون. چقدر هم به من نگاه میکنه، انگار داره میآد اینور.
اون که پشت نشسته و یک ساک دستشه میگه:
«دختر جون! باباجونت نیومده هنوز؟»
من میگم: «اگه اومده بود که من اینجا ننشسته بودم.» بعد یه دفعه میگم: «تو از کجا میدونی که بابام قراره بیاد؟»
اون که جلوی موتور نشسته میگه: «خودش گفت، بابات خودش گفت که امروز میآم.»
من میگم: «به شما تلفن کرده؟»
همون جلوئیه میگه: «آره تلفن زده، چند بارم تلفن زده.»
بعد هر دوتاشون میخندن و گاز میدن و میرن
عجیبه، همه از دور که میآن شبیه بابان. ولی وقتی میآن نزدیک هیچکدام بابام نیستن.
«بابا!
این دیگه بابامه، خودِ خودشه، ساک خودشه، لباس خودشه، همه چی خودشه، بدوم برم طرفش بپرم تو بغلش، این دفعه دیگه باید بغلم کنه.
«باباجون! باباجون! سلام! قربونت برم الهی.»
«سلام فرشته! سلام شیوا جون، آخ دخترکمو بگردم، فدات بشم بابا.»
چقدر بغل بابا خوبه، چقدر خوبه آدم دستشو بندازه گردن بابا، بابا هم سفت آدمو بغل کنه، چشمها و سر و صورت و موها و دستها و بازوهای آدمو ببوسه، به آدم بگه: «فرشته مامانی، عروسک بابا!»
«باباجون منو نگذاری زمینها!»
«چشم عزیز دلم، طوطی بابا! نمیگذارمت زمین.»
وقتی میپیچیم تو کوچهمون من هنوز تو بغل بابامم، ساکش تو یه دستش، منم تو یه بغلش.
«مامان چطوره شیوا جون؟»
«منم خوبم، مامانم خوبه باباجون، فقط، تو که نیستی خیلی تنهائیم بابا! تو که نیستی انگار هیشکی نیست بابا! تورو به خدا دیگه…»
«آهای! حزب اللهی!»
همون موتور سواره است.
بابا که برمیگرده نگاش کنه، منم برمیگردونه، آخه هنوز تو بغلشم دیگه.
توی دست اون که عقب نشسته یه تفنگه، یه تفنگ سیاه، اونوقتی تفنگ دستش نبود، یا بود و من ندیدم. راستی من باید به بابا بگم که اینها قبلاً هم اومده بودن.
اینها نباید دوست بابا باشن وگرنه اینطوری نگاش نمیکنن، تفنگ رو نشونه نمیگیرن طرف بابا. ولی چرا بابا هیچ کاری نمیکنه؟ واستاده و داره تو چشمهای اون تفنگ به دسته نگاه میکنه.
میخواد بهشون بگه چی؟ چرا تفنگ به دسته هم صاف صاف نشسته و جلوئیه هم هی داره گاز میده؟ من خیلی میترسم، اگر تنها بودم حتماً درمیرفتم، مثل بابا وانمیایستادم نگاهشون کنم.
درباره نویسنده:
سید مهدی شجاعی نویسنده، رماننویس، روزنامهنگار و فیلمنامهنویس فعال و مشهور ایرانی است. او در دوران نویسندگی خود بیشتر به داستاننویسی پرداخت و داستانهای کوتاه و بلند زیادی در حوزهی ادبیات کودک و نوجوان و همچنین ادبیات مذهبی نوشت. شجاعی در دوران کار حرفهای خود به عنوان فیلمنامهنویس نیز فعالیت داشته و تاکنون از فیلمنامههای او در تلویزیون و سینما، چندین فیلم ساخته شده است. سیدمهدی شجاعی به دلیل نوشتن کتابهای برجسته در زمینههای معنوی و اجتماعی نیز شهرت دارد.
سید مهدی شجاعی در شهریورماه سال ۱۳۳۹ در تهران چشم به جهان گشود. شجاعی پس از اخذ دیپلم ریاضی، وارد دانشکدهی هنرهای دراماتیک شد و در آنجا مدرک لیسانس خود را در رشتهی ادبیات نمایشی دریافت کرد. او همزمان در دانشکدهی حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران در رشتهی علوم سیاسی نیز تحصیل کرد، اما به این نتیجه رسید که باید تحصیلات خود را ناتمام بگذارد و به حرفهی نویسندگی بپردازد. مجموعهی این اتفاقات و تغییر رشتهها، شجاعی را به این باور رساند که در هیچ حوزهای جز ادبیات نمیتواند بدرخشد و روح سرگشتهی خود را آرام کند. تجربهی کاری موفق او در طی سالهای گذشته و خلق بیش از ۱۰۰ اثر که اکثر آنها در حوزه ادبیات نوجوان قرار دارند، نشان داد که او در مورد آیندهی خود در جوانی نهایتا بهترین تصمیم را اتخاذ کرده بود.
نخستین آثار سید مهدی شجاعی در بیستسالگی او به صورت داستانهای سریالی در روزنامهها منتشر میشد. او هشت سال به عنوان سردبیر فرهنگی روزنامهی جمهوری اسلامی و همچنین هشت سال دیگر به عنوان سردبیر در ماهنامهی صحیفه مشغول به کار بوده است.
سیدمهدی شجاعی تالیف تعدادی نمایشنامه و فیلمنامه را نیز در کارنامهی خود دارد. او بیش از ۱۰۰ کتاب برای کودکان و نوجوانان ترجمه و تالیف کرده است. شجاعی در سالهای ۱۳۶۵ تا ۱۳۷۵ داور جشنوارههای مختلفی از جمله جشنوارهی جهانی فیلم فجر، جشنوارهی بینالمللی فیلم و ویدئوی کودک و نوجوان اصفهان، جشنوارهی بینالمللی تئاتر فجر و جشنوارهی ملی مطبوعات بود.
شجاعی علاوه بر شغل نویسندگی، منتقد سینما و تئاتر است. او مدتی در هیئت مدیرهی موسسهی پرورش فکری کودکان و نوجوانان حضور داشت. او نمایشنامهای درباره زندگی شهید مصطفی چمران برای یک سریال تلویزیونی و همچنین نمایشنامهای دربارهی حضرت یوسف برای صداوسیما نوشته است. از دیگر فیلمنامههای سید مهدی شجاعی میتوان به بدوک، پدر (هر دو به کارگردانی مجید مجیدی) و چشم خفاش (به کارگردانی بهزاد بهزادپور) اشاره کرد. از آثار مذهبی او نیز میتوان به خورشید در حجاب، پدر، عشق و پسر، کشتی پهلوگرفته، دو کبوتر و دو پنجره اشاره کرد.
سید مهدی شجاعی همچنین مؤسس انتشارات نیستان است که از سال ۱۳۶۶ تاکنون ناشر معتبر ایرانی آثار بسیاری از نویسندگان و شاعران معاصر بوده است. شجاعی خود انگیزهاش را از تاسیس این انتشارات، چاپ و انتشار بهترین آثار نویسندگان و شاعران معاصر خود عنوان میکند. اکنون بیش از دویست جلد کتاب از این انتشارات، شامل داستان، نمایشنامه و نثر ادبی، با عنوان گزیدهی ادبیات معاصر منتشر شده و پیشبینی میشود تعداد آثار این مجموعه، در آیندهای نه چندان دور به ۲۵۰ عنوان نیز برسد.
به جز آثار مذهبی، یکی دیگر از حوزههایی که شجاعی در آن کتابهای مختلف و قابل قبولی را به چاپ رسانده است، حوزهی مسائل اجتماعی روز جامعه است. شجاعی در کتابهایی مانند دموکراسی یا دموقراضه، غیر قابل چاپ و سانتاماریا سعی میکند دردهای جامعهی ایرانی را با بیانی طنزآمیز و هوشیارکننده با خواننده در میان بگذارد. او در این مسیر روایتهایی را از دل جامعه بیرون میکشد و آنها را در قالب داستانهایی خواندنی به مخاطب عرضه میکند؛ داستانهایی که درونمایههای انتقادی دارند و به تغییراتی در حوزه اخلاق و منش اجتماعی میپردازند که الزاما مطلوب نیست. برای مثال، داستانهای مجموعهی غیر قابل چاپ، نگاهی طنزآمیز دارد به واقعیتهای بیرونی و اجتماعی؛ رویدادهایی که خوانندهی داستانها، ممکن است هر آن با هر یک از آنها در دنیای واقعی مواجه شود. زبان طنز نویسنده در این کتاب، تلخ و گزنده و در عین حال بیدارکننده و آگاهیبخش است. این مجموعه شامل ۹ داستان کوتاه است.
سانتاماریا (مریم مقدس)، غیر قابل انتشار، دموکراسی یا دموقراضه، بوی سبز پونهها، از دیار حبیب، شکوای سبز، متقین، آفتاب در حجاب، دست دعا، چشم امید، بر محمل بال ملائک، صمیمانه با جوانان وطنم، ضیافت، ضریح چشمهای تو، دو کبوتر، دو پنجره، یک دیوار، امروز بشریتم، عشق به افق خورشید، خار و دل، رسم بر این است، گزیدهی ادبیات معاصر (مجموعهداستان)، مردان و رجزهایشان، زیارت عاشورا، رزیتاخاتون و آیینهزار از تحسینشدهترین کتابهای سید مهدی شجاعی به شمار میروند.
شجاعی کتابهای بسیاری را نیز برای کودکان نوشته است که از جملهی آنها میتوان به ایمان و گندم، برای همه برای همیشه، جای پای خون، اندوه برادر، درراهمانده، قصهی دو گنج، کاری باید کرد، حکایت آن سر، وقتی او بیاید و کشتی نوح اشاره کرد.
شجاعی علاوه بر نوشتن کتابهایی برای کودکان، کتابهایی را برای آنها ترجمه نیز کرده است، از جمله برای اینکه ماهیها نمیرند، پرنده و شکارچی، در قصر ملکخاتون، خانهی خودمان، قهر اسباببازیها، مموش! کجا بودی؟، سفر خرس کوچولو، آرزوهای فیلی، دیدنی نیست، مروارید، آموزش هنرهای تجسمی ۱ و ۲، دوست قهوهای، ملخها در شهر (بازنویسی) و دو پرندهی کوچک.




























