تب طلا، جک لندن، ترجمه محمدمهدی پورکریم

کتاب تب طلا اصلاحی است در مورد پخش خبر کشف یک معدن طلای جدید که مصادف با یورش کارگران معدن در جهت بدست آوردن ثروت میباشد.یکی از بزرگترین دورههای معروف تب طلا مربوط به قرن نوزدهم میلادی در کشور ایالات متحده آمریکا بوده است که همزمان با آن مردم بسیاری برای بدست آوردن اندکی طلا به مناطق طلاخیز هجوم می آوردند.جک لندن در کتاب تب طلا این موضوع را به صورت یک داستان زیبا در آورده است.
او در این کتاب به تحلیل واقعیت های زندگی، عواطف، روح، احساسات، افکار، نقشه ها و آرزوهای قهرمان داستانش پرداخته است. «جک لندن» تمام خشونت و حزن سبک ناتورالیسم را در آثارش به تصویر میکشد …
جک لندن (زاده ۱۲ ژانویه ۱۸۷۶ – درگذشته ۲۲ نوامبر ۱۹۱۶) نویسنده سوسیالیست آمریکایی است که او را بیشتر با آثاری چون «آوای وحش» و «سپید دندان» می شناسند.
لندن نویسنده ای است که برای آفرینش آثارش از واقعیت های اجتماعی الهام می گرفت. شخصیت های رمان هایش افرادی واقعی بودند، کسانی که جک لندن از نزدیک با آن ها آشنا بود و یا با آن ها معاشرت داشت. اینان سودا زدگانی بودند در جست و جوی طلا و ثروت.
آثار جک لندن نه تنها حکایت نابسامانی ها و دشواری های زندگی مردم آمریکاست، بلکه تصویری دقیق از شرایط اجتماعی آن برهه از تاریخ آن کشور به دست می دهد و از این رو برای شناخت جامعه آمریکا در واپسین دهه های قرن نوزدهم و نخستین سال های قرن بیستم، اهمیتی فوق العاده دارد.
دو رمان «تب طلا» و «آوای وحش» او به واقعه ی کشف طلا در کلوندایک کانادا (که بین سال های۱۸۹۶ و ۱۸۹۹ رخ داد) و هجوم ماجراجویان در جستجوی طلا به آن منطقه می پردازد.
در قسمتی از کتاب میخوانیم:
در یکی از روزهای سرد زمستان شهر داوسون، میان مغازه بزرگ کمپانی آلاسکالوسیل آرال دوشیزه زیبای فروشنده سبزی هالافومه را در مقابل میزکار خود دعوت کرد. با وجود گرمای شدید بخاری قرمز شده، لوسیل آرال میلرزید دستکش های خود را در دست داشت و به گرمای بی اندازه مغازه توجهی نمیکرد. این مادموازل در اثر رلهائی که در دسته های کوچک تاترال «پلاس اپرا» به عهده میگرفت میان شهر داوسون شهرت زیادی کسب کرده بود. لافومه ناچار تقاضای او را پذیرفت وارد مغازه شدو با او دست داد خانم با ملاحت مخصوصی اظهار تاسف کرد و گفت: یک هفته است وضع شهر هیچ خوب نیست، مردم روحیه ندارند اتفاقی را که قرار بود در سکیف میچلی انجام بگیرد متوقف شد خاکه طلا ابداً جریان ندارد و بیشتر اوقات قسمت جلو اپرا از جمعیت خالی مانده و قریب ۱۵ روز است کوچکترین اطلاعی از خارج به ما نمیرسد شهر در خواب عمیقی فرو رفته و جنب وجوشی از طرف مردم دیده نمیشود بنابر این وظیفه ماست که مردم را حرکت بدهیم و وسائل تفریح آنها را از هر جهت تهیه کنیم و حتماً در این کار موفق خواهیم شد از طرفی همان طوری که
شما میدانید با ویلدواتر قطع علاقه کردم. در همین زمان دو تصور واهی در نظر لافومه مجسم گردید یکی از آنها مربوط به ژوی گاستل دوست خود او بود و دیگری ارتباط به خود او داشت و به نظرش آمد در برابر اشعه ماهتاب وسط دشت پر برفی قرار دارد از طرف ویلدواتر هدف گلوله قرار گرفته است. ولی بنا به پیشنهادی که لوسیل در خصوص تاسیس وسائل تفریح مردم به او مینمود لازم بود عجالتاً از افکار واهی خود منصرف گردد و به پیشنهاد مادموازل گوش بدهد بنابراین از او پرسید: بسیار خوب وظیفه ای را که من باید …





