گذر از رنجها (دوره 3جلدی)، الکسی نیکوتلاویچتولستوی، آلکسینیکالایویچ تولستوی، ترجمه سروژ استپانیان

این رمان دورنمای باشکوهی است از دوران جنگ و انقلاب و هدف آن ترسیم وقایع تاریخ و اوضاع متشنج روسیه و جنگهای داخلی و عکسالعمل روشنفکران در برابر انقلاب سرخ است و نویسنده در خلال وصف محیط سنپترزبورگ و فساد و انحطاطی که آن را فرا گرفته، آرزوی خویش را در عدالت اجتماعی عرضه میدارد و کمال مطلوب میهن پرستان را در تجدید بنای فرهنگی نوین بر ویرانه های فرهنگ قدیم میداند.
«#گذر_از_رنج_ها» که در سه جلد و با عنوان های «#دو_خواهر»، «#سال_هجده» و «#صبح_تیره» به قلم #الکسی_تولستوی کتابی ارزشمنداست که همه ی تجربه های تاریخی رمان نویسی عظیم قرن نوزدهمی روسیه را در بردارد. این کتاب به واقع پر از تحرک و عمل است و به دریایی گاه توفنده و مهارناپذیر وگاه آرام و موزون شبیه است. #گذر_از_رنج_ها گاهواره ی آفتاب و آغوش مهربان امید و افق های بازاینده است.
«#الکسی_نیکلایویچ_تولستوی» در ۱۰ ژانویه ی سال ۱۸۸۳ در خانوادهای اشرافی به دنیا آمد. او پسر کنت «نیکولای الکساندروویچ تولستوی» بود و لقب کنت را به ارث برد . در سنپترزبورگ در رشته فنی تحصیل کرد اما بعد به ادبیات روی آورد. نخستین مجموعه شعرش را در سال ۱۹۰۷ منتشر کرد اما بعدها آن را جزو آثار خود محسوب نکرد. در سال ۱۹۱۱ به داستاننویسی روی آورد اما #جنگ_جهانی_اول در گرفت و او به عنوان خبرنگار به جبهه رفت. پس از جنگ و وقوع #انقلاب_اکتبر به مخالفان انقلاب پیوست و به فرانسه رفت. در فرانسه با مجله مهاجران روس به نام سالنامه معاصر همکاری میکرد. پس از چند سال زندگی در پاریس و برلین درسال ۱۹۲۳ به شوروی بازگشت و با خود آثاری را که در در دوران مهاجرت نوشته بود آورد.
#گذر_از_رنج_ها یک تریلوژی درباره میهن از دست رفته و بازیافته نویسنده است. این رمان دورنمای باشکوهی است از دوران #جنگ و #انقلاب و هدف آن ترسیم وقایع تاریخ و اوضاع متشنج روسیه و جنگهای داخلی و عکسالعمل روشنفکران در برابر #انقلاب_سرخ است.
نویسنده در خلال وصف محیط سنپترزبورگ و فساد و انحطاطی که آن را فرا گرفته، آرزوی خویش را در عدالت اجتماعی عرضه میدارد و کمال مطلوب میهنپرستان را در تجدید بنای فرهنگی نوین بر ویرانههای فرهنگ قدیم میداند و پرده نقاشی گویایی از روسیه زمان جنگ و مردمش پیش چشم میگذارد.
این رمان بر اساس تجربههای گرانبها و تاریخی مردم روسیه از ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۹ بنا شده و تصویرگر فراز و نشیبهای #جنگ_جهانی_اول، #انقلاب_اکتبر و جنگهای داخلی است. از سوی نادرترین رمانی است که نه از نگاه پرورشیافتگان سوسیالدموکراسی روسیه، بلکه از دید یک اشرافزاده نوشته شده است که نخست با #انقلاب_شوروی در ستیز برخاست اما به تدریج و در پی ظهور ثمرات عینی اجتماعی انقلاب، از هواداران کوشنده آن شد و به انقلاب پیوست.
تولستوی از وصف سنپترزبورگ آغاز میکند؛ شهری که در آن، در دل فساد و انحطاط،نطقهای غرایی در ستایش ماشینیسم و عدالت اجتماعی طنینافکن است. بر روی ویرانههای همین فرهنگ است که رؤیای آیندهای که در آن، پیش از هر چیز، باید بسیاری چیزها را نابود کرد بنا میشود. چهرههای داستانی بخش نخست کتاب یا میمیرند یا معلول و راهزن آنارشیست میشوند. تنها مهندس #ایوان_ایلیچ، که عاشق #داشا است، پس از فرار از زندان آلمانیها به سنپترزبورگ بازمیگردد و سرانجام با زنی که سالهاست چشم به راه اوست ازدواج میکند. در این صحنهآرایی است که شخصیت مردی شاخص میشود که با دفاع از عشق خود با تمامی عصر خویش به پیکار برمیخیزد.





