اختراع هوگو کابره، برایان سلزنیک، ترجمه رضی هیرمندی

نویسنده در این رمان خاص و نوآورانه سینما را با کتابی تصویری ترکیب می کند، قالبی جدید که نامش را سینما رمان گذاشته اند. ساختار کتاب ترکیبی غیرهمزمان از تصویر و نوشتار است. به عبارت دیگر، کل داستان، به طور نوبتی، با تصویر و متن روایت می شود که بخش نوشتاری و تصویری آن تقریباً مساوی است. این کتاب برنده ی مدال کلدکات ٢٠٠٨ است.
نویسنده که تصویرگر کتاب نیز است، بخشهایی از داستان شخصیتهای قصه را با تصاویری سیاه و سفید روایت می کند و مخاطب کتاب را مثل یک فیلم می بیند و می خواند. در این کتاب تصاویر جای خالی بخش هایی از قصه را پر می کنند که در متن نیامده است. داستان اصلی ماجرای، هوگو، پسرکی یتیم است که میان دیوارهای ایستگاه شلوغی در پاریس تنها زندگی می کند و عموی سنگدلش او را تنها گذاشته و به علتی باید خود را از دید دیگران مخفی کند. دنیای او که مثل چرخ دنده ساعت هایی که آن ها را تنظیم می کند، با دختری کتاب خوان و عجیب و پیرمردی بداخلاق گره می خورد و در حین دزدی از پیرمرد، راز عجیب او به خطر می افتد؛ راز درست کردن یک آدم آهنی پیچیده که باید هوگو به ترتیبی آن را به کار بیندازد. اما در کنار این روایت، داستان دیگری نیز وجود دارد؛ داستان ژرژ میلیس، فیلم ساز قدیمی و برجسته ی سینمای صامت که اکنون فراموش شده و خبری از او نیست. این دو روایت به هم گره میخورند و داستانی بر مبنای جست و جو، تحقیق، کشف معماها و رازهای زندگی خود و دیگران، ابداع، اختراع، پشتکار، پیگیری، آرزو و … را شکل میدهند که ساختار خاص، تصاویر زیبا و هنرمندانه، زبان روان و شیرین و چاپ و شکل دهی سینمایی آن، مخاطب را به سرعت تا پایان آن می کشاند و او بارها و بارها برمی گردد تا تصاویر و روایت آمده در آن ها را با دقت بیشتر از نو مشاهده کند.
اختراع هوگو کابره تجربه ی تازه ای است و این تجربه شروع خوبی است و به سادگی می تواند خواننده ده، دوازده ساله را همراه خود کند و رویاها، ترس ها و تنهایی های هوگو- کودکی یتیم که ساعت های ایستگاه راه آهن را بعد از مرگ عمویش را تعمیر می کند- را با کلمه و تصویرهای تک رنگ به تصویر بکشد.
هنگامی که او وارد مغازه اسباب بازی فروش بد اخلاق می شود، ماجرای ساخت یک آدم آهنی شکل دیگری به خود می گیرد. یک دفترچه، دوستی با ایزابل، نوه ی اسباب بازی فروش و آگاهی از گذشته این پدربزرگ هیجان تازهای به وجود میآورد. از زمان الیور توست تاکنون داستان پسرهای یتیم زیادی روایت شده و این بار سلزنیک در قرن بیست و یک به سراغ یتیمی از قرن گذشته رفته و او را به دنیای امروز آورده است؛ پسری گرسنه که فیشهای حقوقی عمویش را باز نمیکند و تنهاییاش، خوابیدن در خیابانهای سرد پاریس و فرار از دست ماموران راهآهن بخشهایی از این کتاب است که سویه عمیق انسانی دارد.
گزیدههایی از کتاب
مادر خانده ی ایزابل گفت:« منظورت چیه که پیداش کردی؟»
هوگو گفت:« بعد از آتش سوزی موزه پیداش کردم. اون
وقت با قطعه هایی از اسباب بازی فروشی شوهرتون درستش
کردم. بعدش هم با کلید ایزابل تونستم کوکش کنم.»
-کدوم کلید؟
رنگ از چهره ی ایزابل پرید.
-کدوم کلید، ایزابل؟







