ادبیاتتاریخیسبک‌هاشخصیت‌هامکاتب هنریهنری

ژانر (نوع ادبی)، هدر دوبرو، ترجمه فرزانه طاهری

کتاب ژانر (نوع ادبی) نوشتهٔ هدر دوبرو و ترجمهٔ فرزانه طاهری است و نشر مرکز آن را منتشر کرده است. این کتاب از مجموعهٔ مکتب‌ها، سبک‌ها و اصطلاح‌های ادبی و هنری نشر مرکز است.

درباره کتاب ژانر (نوع ادبی)

مجموعه‌ٔ مکتب‌ها، سبک‌ها و اصطلاح‌های ادبی و هنری که این کتاب یکی از آن‌هاست دربرگیرنده‌ٔ حدود سی کتاب مستقل از هم است که از میان کتاب‌های مجموعه‌ٔ The Critical Idiom برگزیده شده‌اند. این کتاب‌ها به مقوله‌های گوناگونی می‌پردازند: برخی به نهضت‌ها و جنبش‌ها و مکتب‌های ادبی، برخی به انواع ادبی و برخی به ویژگی‌های سبکی و مانند این‌ها.

در کتاب نوع ادبی بررسی شده است که چگونه آگاهی از نوع ادبی به شناخت بهتر آثاری بسیار متفاوت همچون «لیسیداس» میلتن و غزلواره‌های بری‌من کمک می‌کند. این نخستین کتابی است که در آن نظریه‌ٔ نوع به صورت تاریخی بررسی و سرگذشت آن از زمان بلاغیون یونان باستان تا چهره‌های معاصری همچون فرای و تودُرُف دنبال شده است. تأکید نویسنده در این کتاب بر نحوه‌ٔ انعکاس نگرش‌های زیباشناختی نظریه‌پردازان در آرایی است که درباره‌ٔ انواع ابراز داشته‌اند. نویسنده، پس از بررسی گرایش‌های فکری فعلی در عرصه‌ٔ نظریه‌ٔ نوع، بر محدودیت‌های ذاتی برخی از متون پژوهشی موجود انگشت می‌گذارد و سمت‌وسویی برای پژوهش‌های بعدی در این زمینه پیشنهاد می‌کند.

درباره نویسنده:

هدر دوبرو (Heather Dubrow) (متولد: 1945) استاد و روحانی جان بوید، رئیس SJ رئیس انگلیسی در دانشگاه Fordham است. او نویسنده کتاب “Challenges of Orpheus: Lyric Poetry and Early Modern England” ، ژانر، و کتاب شعر اشکال و توخالی ها است.

بخشی از کتاب ژانر (نوع ادبی)

«چه آسان ممکن است از یاد ببریم که مردی که یک غزلوارهٔ عاشقانهٔ زیبا می‌سراید باید علاوه بر اینکه دلباختهٔ زنی است، دلباختهٔ غزلواره هم باشد.

دو داستان جعلی ما، قتل در مارپل‌تورپ و زندگانی دیوید مارپل‌تورپ، بخشی از کارکردهای نوع ادبی را در آثار ادبی موجود نشان می‌دهند و به این ترتیب معلوم می‌دارند که نویسندگان تا چه حد از آنها تأثیر گرفته‌اند و ما خوانندگان تا چه حد ممکن است و باید از آنها تأثیر بگیریم. از زمان نقد رمانتیک باب شده که کانون توجه را این قرار دهند که نویسنده چگونه احکام نوع ادبی را دگرگون کرده یا از آنها برگذشته است، و به این ترتیب این احکام را خوار می‌دارند. بسیاری از منتقدان معاصر با تأکید بر تضاد بین اثر منفرد و اسلاف ادبی آن این گرایش را تقویت کرده‌اند؛ دامنهٔ اظهارات اخیر در باب این موضوع از بیانات پرنفوذ هانس روبرت یاوس در جستارش به نام «تاریخ ادبیات به منزلهٔ چالشی با نظریهٔ ادبی» تا آموزه‌های افراطی‌تر در کتاب اضطرابِ تأثیر هَرولد بلوم را در بر می‌گیرد. البته از برخی جنبه‌های مهم این تأکید موجه است: خالقان آثار ادبی، برخلاف خالقان پنیرهای گرویرِ دانمارکی، به‌ندرت به این می‌بالند که دستاوردهایشان با سرمشق‌های پیشینیانشان مو نمی‌زند. اما هرچند تعارض بین نیاکان ادبی و فرزندانشان، میان هنجارهای متعارف و اصلاحات غیرمتعارف، ممکن است مهم باشد، باید تعادل را برقرار کرد تا بتوان بررسی نوع ادبی را با تأکید بر اهمیت و معناداری آن آغاز کرد. باید به خود یادآوری کنیم که انتخاب یک نوع ادبی خاص تا چه حد در تصمیم‌گیری دربارهٔ محتوا، لحن و قالب تأثیر می‌گذارد (و البته از آن تأثیر می‌پذیرد).

انواع تثبیت‌شدهٔ ادبی چه انواع ادبی پرطرفداری چون رمان کارآگاهی باشد، چه انواع ادبی جدی همچون بیلدونگزرمان مجموعهٔ کاملی از امر و نهی‌ها را با خود به همراه دارند که برخی از آنها در احکام بلاغیون مدون شده‌اند و بقیه را نویسندگان پیشین نه به آن رسمیت اما با همان قوّت تثبیت کرده‌اند. تردیدی نیست که احکام ارسطو در باب تراژدی در فن شعر، هر قدر هم جای ایراد داشته باشد، آثاری را که از لحاظ نگرش ضمنی به سنّت بسیار متنوع‌اند تحت تأثیر قرار داده است؛ آثاری به تنوع فدر راسین و مرگ یک دستفروش آرتر میلر. تفسیرِ اسپنسر و هَریک از اهمیت اخلاقی و اجتماعی یک پیوند زناشویی هر قدر هم متفاوت باشد، شعر زفافیهٔ هر دو شاعر عمیقاً مدیون نمونهٔ بزرگِ لاتینی ترانهٔ عروسی، شعر شمارهٔ ۶۱ کاتولوس است.

این نمونه‌ها به خاطرمان می‌آورند که خیلی از نویسندگان، چه در سده‌های پیشین و چه در سدهٔ خود ما، اگر می‌دیدند که خوانندگان امروزی گاه برای اصالت چه احترامی قائل‌اند، متحیر و سردرگم می‌شدند. برجسته‌ترین نویسندگان، و نیز معاصران کم‌مایه‌ترشان، با دستی گشاده از پیرنگ‌هایی که میراث نویسندگان دیگر بود اقتباس می‌کردند هرچه باشد، اغلب حکایت‌هایی که زائران چاسر نقل می‌کنند روایت‌هایی از قصه‌های شناخته‌شده‌اند، و شکسپیر، همچون دیگر نمایشنامه‌نویسان عصر رنسانس، اغلبِ نمایشنامه‌هایش را بر پیرنگ‌هایی بنا کرده است چنان آشنا که بن جانسن به خود حق داد که یکی از آنها را «حکایتی کپک‌زده» بنامد. نویسندگان تمامی اعصار توپوس۱۶های انواع را به همان فراوانی و به همان صراحت وام گرفته‌اند که پیرنگ‌هایشان را.»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مهلت نوشتن پاسخ معادله تمام شد!

دکمه بازگشت به بالا