بیست کهن الگوی پیرنگ، رونالدو بی توبیاس، ترجمه ابراهیم راهنشین

کتاب بیست کهن الگوی پیرنگ نوشتهٔ رونالد بی توبیاس و ترجمهٔ ابراهیم راه نشین است. نشر ساقی این کتاب را روانهٔ بازار کرده است. این اثر دربارهٔ «پیرنگ» یا چهارچوب در داستان و طرز ساخت آن است. به شما می آموزد چطور به داستان خود یک اساس محکم بدهید و پیرنگی ایجاد کنید که خواننده را از آغاز تا پایان درگیر سازد.
درباره کتاب بیست کهن الگوی پیرنگ
کتاب بیست کهن الگوی پیرنگ؛ و طرز ساخت آن ها که در ۲۶ فصل نوشته شده است، دربارهٔ پیرنگ است. پیرنگ را پلات (Plot) یا طرح نیز مینامند. پیرنگ یکی از عناصر داستان است که در داستاننویسی، رماننویسی نمایشنامهنویسی و فیلمنامهنویسی وجود دارد. پیرنگ یا پلات را میتوان ساختمان هر اثر داستانی و دراماتیک دانست که نیازمند طراحی، پردازش و پرداخت است.
نویسنده در این کتاب با طرح پرسشهایی دربارهٔ چیستی پیرنگ و انواع آن، قدمت آن را به اندازهٔ قدمت خود ادبیات میداند. او عقیده داردکه پیرنگ یک نیرو است که در تمام داستان جریان دارد، که تمام اتمهای زبان را جذب میکند (لغات، جملات و بندها) و آنها را بر اساس هدف و منطق مشخصی سازماندهی میکند (شخصیت، عملکرد و مکان). این تأثیر فزایندهٔ پیرنگ و شخصیت است که همه چیز را خلق میکند.
رونالد بی توبیاس در کتاب بیست کهن الگوی پیرنگ؛ و طرز ساخت آن ها نشان میدهد که چطور میتوان پیرنگ را در داستان بسط و گسترش داد. این کتاب همچنین نشان میدهد که چگونه هر نوع پیرنگی را که بهعنوان موضوع انتخاب میشود، میتوان به کار برد و آن را بهطور یکنواخت و بهنحوی کارآمد در سراسر داستان گسترش داد.
داستان های عالی برای دهه ها در قلب خوانندگان باقی می مانند. این قصه ها قدرت خود را از پیرنگ هایی به دست می آورند که با مخاطب در هر دو سطح احساسی و فکری پیوند برقرار می کند. در کتاب “بیست کهن الگوی پیرنگ”، “رونالد بی توبیاس” درباره ی هر کدام از آن ها بحث کرده و با تجزیه و تحلیلشان نشان می دهد که چطور یک پیرنگ موفق با تمام اجزای قصه در هم می آمیزد. “رونالد بی توبیاس” سپس نشان می دهد که چطور از هر کدام از این پیرنگ ها به طور موثر در کار خود بهره ببریم.
در مرحله ی بعدی در کتاب “بیست کهن الگوی پیرنگ” می آموزیم که چطور پیرنگ داستان های تخیلی را انتخاب کرده و توسعه دهیم. برای هر موضوعی می توان پیرنگی طراحی کرد و آن را به طور موثر پیش برد؛ در نتیجه استفاده ی صحیح از پیرنگ، داستان تخیلی از پیوستگی و متقاعدکنندگی بیشتری برخوردار خواهد بود و تبدیل به قصه ی فراموش نشدنی خواهد شد.
“رونالد بی توبیاس” در “بیست کهن الگوی پیرنگ” تاکید می کند که پیرنگ یک وسیله ی تزیینی نیست که مواد داستانی را به راحتی سازمان بندی کند. نمی شود انتظار داشت که همچون یک وسیله ی خانگی، دو شاخه ی آن را در پریز بزنیم و انتظار داشته باشیم کار کند. پیرنگ یک جریان زنده است که از ابتدا عنان کار را در دست گرفته و بر افکار نویسنده سوار می شود.
بخشهایی از کتاب بیست کهن الگوی پیرنگ
«تا اینجای کار، دو تصمیم مهم گرفتهاید. ایدهای دارید و نیروی مستحکم پیرنگتان را هم انتخاب کردهاید. در مرحلهی بعد باید چه کاری انجام دهید؟
قبل از این که بفهمید کدامیک از الگوهای پیرنگ برای داستانتان مناسب است، باید ایدهی داستانتان را گسترش دهید تا بتوانید نیروی مستحکم را بپرورانید.
ساختار عمیق، مانند نیروی مستحکم، در پروراندن ایده به شما کمک خواهد کرد.
مفهوم مرکزی ساختار عمیق، یک نظام اخلاقی است. لطفاً عصبانی نشوید، منظور من این نیست که نوشتهی شما باید تا حدود زیادی ده فرمان، فرایض مسیح، یا زندگی خوب و سالم را انعکاس دهد. اینجا، منظور من از لغت «نظام اخلاقی» ، اساسیتر و بنیادیتر از آن چیزهایی است که به محض شنیده شدن در جامعهی امروزی ما، به عنوان اولین معنی به ذهن خطور میکنند.
هر قطعهی ادبی و هر فیلمی که تا به حال ساخته شده، یک نظام اخلاقی دارد. صرف نظر از این که اثر مورد نظر، هنری یا زشت و زننده است، یک ساختار اخلاقی دارد و برای ما جهانی را ایجاد کرده و باید و نبایدهای آن را بیان میکند. داستان، چه مستقیم و چه غیرمستقیم، به ما میگوید که باید چطور رفتار کنید و چطور رفتار نکنید، چه چیزی درست است و چه چیزی غلط، چه رفتاری مقبول است و چه رفتاری نامقبول. این نظام اخلاقی تنها در جهانِ این داستان اعتبار دارد. یک کار داستانی ممکن است همان استانداردهای اخلاقی را منعکس کند که بیشتر ما با آن دست به گریبان هستیم، و ممکن است بگوید «فریب دادن» ، «دزدی کردن» ، و «تجاوز به حقوق همسایه» نهتنها عمل زشت و زنندهای نیست، بلکه حتی عمل پسندیدهای هم هست. مجرم نهتنها تنبیه نمیشود، بلکه در واقع مستحق پاداش است.
امکان دارد نویسنده، بینظم و تنبل باشد و نظام اخلاقی را درک نکند یا آن را گسترش ندهد. در نتیجه داستان دچار قصور و کوتاهی و شاید هم آشفتگی میشود، اما با همهی اینها باز هم داستان است. در نوشتههای بد، از نظام اخلاقی به طور جدی استفاده نمیشود؛ ما از همان ابتدا آنها را در نظر نمیگیریم. در کارهای جدیتر که در آنها نویسنده به معانی ضمنی نظام اخلاقی خود علاقهمند است، غذای فکری خوبی شکل میگیرد؛ این مسأله قسمتی از پیام خود متن است. اهمیتی ندارد که در حال نوشتن رمان عاشقانه، معما، یا دنبالهی رمانِ شببیداری فینیگنها هستید. بین آلبر کامو، کسی که کارهایش یک نظام اخلاقی موشکافانه و پیچیده دارد، و یک رمان عاشقانه از سریهای هارلِکین یا سیلوئت که دارای نظام اخلاقی سادهانگارانهایاند، یک دنیا تفاوت هست.
کار شما، دستکم به شکل ضمنی، پرسشی مطرح میکند: «در چنین شرایطی باید چه کار کنم؟» از آنجایی که هر نویسنده نقطهنظر یا دیدگاهی دارد، به خوانندگانتان خواهید گفت که چه چیزی صحیح و چه چیزی ناصحیح است.
کتاب و فیلم شین را در نظر بگیرید.
شین یک فیلم اخلاقی است. در آغاز فیلم، شین از ناکجاآبادی پشت تپهها میآید (و در پایان فیلم نیز به همان ناکجاآباد برمیگردد) ، منتقدانی او را تا حدود زیادی با مسیح، آپولو (الاههی یونان) ، هرکول، و شوالیهای ماجراجو مقایسه کردهاند. شین، مرد فوقالعادهای است، اما یک مبنای صحیح رفتاری دارد. او از توان و قدرتش برای حمایت از ساکنان زمینهای واگذارشده استفاده میکند، و این توانایی را در آنها ایجاد میکند تا با گاوداران ظالم و حریص بجنگند. حتی وقتی شین از سوی همسر یکی از اهالی، ماریون، وسوسه میشود، باز هم به نظام اخلاقی خودش پایبند میماند. ما از اشتیاق و علاقهی آنها به هم آگاه میشویم، اما شین سست نمیشود. او یک استاندارد اخلاقی دارد که ایمان را به آن دره آورده و موجب نابودی آدمهای شریر میشود.
اصول اخلاقی شین قابل قیاس با نظام اخلاقی یهودی ـ مسیحی است. ما رفتار صحیح را تشخیص میدهیم. اما فیلمهای دیگر ممکن است مغایر با آموختههای ما باشند. در اینگونه آثار، اراذل و اوباش همیشه به سزای عملشان نمیرسند که هیچ، گاهی اوقات به اوج میرسند؛ جرم و جنایت، سودمند است.
به عنوان نویسنده، این حق را داریم که هر نظام اخلاقی دلخواهی را انتخاب کنیم و تمام نتایج دلخواهِ برخاسته از این نظام را نشان دهیم. اما اگر واقعاً میخواهیم تأثیرگذار باشیم، باید متقاعدکننده هم باشیم. گفتن، سادهتر از عمل کردن است.»












































