از ترور شاه تا ترور سپهبد رزم آرا (پانزده بهمن ۱۳۲۷ – شانزده اسفند ۱۳۲۹)، ساسان ایمن آبادی

دوره زمانی ترور نافرجام محمدرضا شاه در دانشگاه تهران در پانزده بهمن 1327 تا ترور رزم آرا در شانزده اسفند 1329، مقطعی حساس در تاریخ ایران است. بررسی رویدادهای اتفاق افتاده در این دوره، موضوع کتاب حاضر است. نویسنده معتقد است که ترور ناموفق شاه، تمهیدات و بهانه های لازم را برای بسط اقتدار شاه فراهم ساخت تا پایه های حکومت دیکتاتوری اش را محکم کند و از فعالیت های دموکراتیک جلوگیری نماید. نهضت ملی نیز به رهبری دکتر مصدق، در مقطع زمانی یاد شده می کوشید صنعت نفت را ملی سازد. نویسنده ترور رزم آرا را نیز در راستای بسط اقتدار شاه ارزیابی می کند. مباحث کتاب ذیل این عناوین سازمان یافته اند: سوء قصد به شاه؛ تشکیل مجلس موسسان دوم؛ استیضاح از دولت ساعد؛ رد قرارداد الحاقی نفت در مجلس پانزدهم؛ انتخابات مجلس شانزدهم؛ ترور رزم آرا؛ نتیجه گیری. کتابنامه و نمایه اسامی پایان بخش کتاب است.
محمدرضا پهلوی، جوان بیستودو سالهی تربیتشدهی غرب، نه به لحاظ شخصیت و نه به لحاظ شیوههای سیاسی سنتی و رایج، از بازیهای قدرت و دستهبندیهای سیاسی موجود در سطح نخبگان، چندان مطلع نبود. اما «شاه بودن» به او اجازه نمیداد تا فرصتها را به راحتی از دست بدهد. او میبایست به سرعت آموزش میدید و به یک سیاستورز آبدیده تبدیل میشد. کشور در اشغال ارتش انگلیس، اتحاد جماهیر شوروی و امریکا بود. دولتها مستعجل بودند، آشوبهای گوناگون در نقاط مختلف ایران، و منازعات عشایر با حکومت مرکزی، و از همه مهمتر، افزایش فعالیت کمونیستها و آزاد شدن مارکسیستها از بندِ زندانهای رضاخانی، بار دیگر موضوع «امنیت» را برای مقامات انگلیسی حاکم بر ایران ــ که حالا با یک رقیب تازهنفس دموکرات هم مواجه شده بودند ــ در اولویت قرار داد.
اما شرایط اجتماعی و سیاسی ایران و بطور کل، ملتهای استعمارزدهی جهان، در پایان جنگ دوم جهانی تغییر یافته بود، و آزادیخواهان ایرانی دیگر به آسانی اجازه نمیدادند که به بهای امنیت، آزادی و حقوق شهروندی افراد، لگدمالِ دولتهای اقتدارگرایی شود که امپراتوری انگلیس به دلیل حفظ منافع خود، آنان را به کار میگمارد.
در این میان، اما سیاست شاه جوان به تدریج در نقطه مقابل سیاست انگلیس قرار میگرفت. او خواستار حضور دولتهای ضعیفی بود تا بتواند هرگاه اراده کند، آنان را از عرصه قدرت سیاسی کنار بکشد. عزل و نصب دایمی وزیران، بخش مهمی از این زورآزمایی سیاسی با انگلیسیها را تشکیل میداد.
از مقدمه
ایران در تاریخ معاصر چند بار صحنه دست گردانی میان نیروهای آزادی خواه و استبدادی بود. شهریور ۱۳۲۰ و رهایی ایران از زیر یوغ دیکتاتوری بیست ساله رضاشاهی، یکی از این فرصتهای مناسب تاریخی بود و این چنین شد که یک فرصت تاریخی دیگر نصیب ملت ستمدیده ایران شد.
مجموعه ی حوادث و اتفاقات جهانی از جمله پیشروی آدولف هیتلر به سوی آبهای گرم خلیج فارس، موجب شد که امپریالیسم اتحاد جماهیر شوروی از کشور ایران به عنوان پشت صحنه ی نبرد استفاده کند. به لحاظ وضع سیاسی داخلی اگرچه ایران هیچگاه مستعمره ی دولت بریتانیای کبیر نبود، اما در واقع این انگلیسیها بودند که درآوردن و بردن دولتها حرف آخر را می زدند و درباره شایستگی هر یک از وزیران نیز قبل از انتخاب او در کابینه به رایزنی می نشستند.
محمدرضا پهلوی، جوان بیست و دو ساله ی تربیت شده ی غرب نه به لحاظ شخصیت و نه به لحاظ شیوه های سیاسی سنتی و رایج از بازی های قدرت و دسته بندیهای سیاسی موجود در سطح نخبگان، چندان مطلع نبود. اما شاه بودن به او اجازه نمی داد تا فرصت ها را به راحتی از دست بدهد. او می بایست به سرعت آموزش می دید و به یک سیاست ورز آبدیده تبدیل می شد. کشور در اشغال ارتش انگلیس، اتحاد جماهیر شوروی و آمریکا بود. دولت ها مستعجل بودند، آشوبهای گوناگون در نقاط مختلف ایران و منازعات عشایر با حکومت مرکزی و از همه مهمتر، افزایش فعالیت کمونیستها و آزاد شدن مارکسیست ها از بند زندانهای رضاخانی بار دیگر موضوع «امنیت» را برای مقامات انگلیسی حاکم بر ایران که حالا با یک رقیب تازه نفس دموکرات هم مواجه شده بودند در اولویت قرار داد…





