03 و 04، دوران پهلوی اولاجتماعیتاریخ سینمای ایران یکتاریخیفرهنگی

تاریخ جراید و مجلات ایران (4جلدی)، محمد صدرهاشمی

مقدمه ناشر

تاریخ جرائد و مجلات ایران تألیف مرحوم محمد صدر هاشمی یکی از مستندترین کتابهائی است که در زمینه فرهنگ اجتماعی تدوین یافته است. روش مؤلف آن بوده که اطلاعات مربوط را از منابع اصلی اخذ و اقتباس مینموده و برای این کار بهر یک از صاحبان جرائد نامه‌ها نوشته و از آنان مشخصات روزنامه یا مجله آنها را همراه با عکس خودشان درخواست کرده است در نتیجه مجموعه‌ای چهار جلدی فراهم آورد و در سال‌های بین ۲۸ و ۳۲ آنرا به نام تاریخ جرائد و مجلات ایران» در اصفهان بچاپ رسانید.

پس از انتشار سیل تقریظها از سراسر ایران بسوی مؤلف سرازیر گشت و محققان و پژوهشگران ایران از نویسندهٔ کتاب ستایش‌ها کرده مطالبی دال بر اهمیت کار صدر هاشمی در جرائد آنروز برشته تحریر کشیدند.

این کتاب معتبر دست اول که درونمایهٔ مطالعات متتبعان آینده است سالها میگذرد که نایاب است و علاقه‌مندان و ارباب فضل از نعمت استفاده از آن محروم‌اند، از اینرو تصمیم گرفته شد که این کتاب با ارزش تجدید چاپ گردد و دوباره در دسترس کاوشگران تاریخ قرار گیرد. البته در این کتاب که جزء منابع تاریخی و اجتماعی بشمار است احیاناً خوانندهٔ عزیز به مواردی برخورد خواهد کرد که در آنها مداحی‌های اغراق‌آمیز و ستایشهای بیجا و بیمورد آورده شده است که از آن جمله میتوان به مدحی که راجع به رضاخان و تصویر او در روزنامهٔ عصر پهلوی است اشاره کرد همچنین مداحی و تعریف و تمجید از کسروی و کسانی دیگر خواه بطور مستقیم و خواه بصورت غیر مستقیم. مثلا در جلد چهارم صفحه ۴۷ پس از نقل مطالبی از صفحه اول روزنامه «علمیه یا روزنامه علمیه دولت علیه ایران» عباراتی که همگی دلالت بر مداحی آن روزنامه و تملق‌های بیجای صاحب آن از رضاخان است به چشم میخورد.

بطور کلی می‌توان بسیاری از روزنامه‌های دوره‌های قبل را «روزی نامه» خواند که جز تعلق و جبهه سودن بر آستان ظالمان و ستم پیشگان کاری دیگر نداشته و از حقایق زندگی مردم زیر ستم یکلی غافل مانده‌اند بهر حال با آنکه مؤلف کتاب تاریخ جرائد و مجلات در جلد اول این، کتاب شهربانی رضاخانی را بیاد انتقاد گرفته و شدیداً آن دستگاه جهنمی را می‌کوبد و می‌گوید مأموران شهربانی همه روزنامه‌ها را زیر کنترل سخت خود دارند و هیچ کلمه‌ای جز با موافقت آنان نمیتوان نوشت باز هم در جای جای کتاب همانگونه که اشارت رفت مطالبی از قول روزنامه‌ها در مدح و منقبت قدرتمندان و ستمگران روزگار آورده و آنانرا با القاب ظل اللهی» «همایونی شاهانه و غیره ستوده است اما از آنجا که کتاب یک سند تاریخی است و نظر بر آن بوده است که اصل کتاب دست نخورده محفوظ بماند لذا همانگونه که خود صدر هاشمی کتاب را در سال‌های پیش بچاپ رسانده است اینک بدون حتى یک نقطه پس و پیش کردن آنچنانکه حفظ‌امانت ایجاب می‌کند عیناً بطریق افست چاپ شده و در دسترس همگان قرار گرفته است باشد که نسل کنونی و آینده کشور پر عظمت جمهوری اسلامی ایران در این باره به داوری بنشینند و بر این پایه و مایه به تحقیقات بیشتر و عمیقتر دست یازند و در این دوران پر آوازه نیز دنباله کار را گرفته تحقیقات و تتبعات در این زمینه را به کمال رسانند.

شرح حال مؤلف

استاد محمد صدر هاشمی فرزند سیدمهدی در سال ۱۲۸۴ هجری شمسی در شهر اصفهان محله شمس‌آباد در یک خانواده محترم و معروف روحانی متولد گردید. نامبرده اولین فرزند خانواده و کودکی باهوش بود و در اوان کودکی در منزل پدری نزد دو استاد سرخانه یکی آقای شیخ محمد و دیگری حاج آقا آخوند زفره‌ای شروع به تحصیل ابتدائی معمول زمان خود نمود و پس از یک سال نزد آقای شیخ محمد بیدآبادی که جد مادریش بود به فراگرفتن صرف و نحو پرداخت و چون با علاقه‌ای که به تحصیل علم داشت محیط خانه را مناسب نیافت لذا حجره‌ای در مدرسه صدر اصفهان که در بازار بزرگ می‌باشد اختیار نمود و بشوق دسترسی هر چه بیشتر به گنجینه علم و دانش ترک خانه و کاشانه نمود و سالیانی شبانه روز در آن حجره زندگی می‌کرد و از محضر استادانی چون آقای حاج میر سید علی نجف آبادی و سایر علماء که در مدرسه صدر تدریس می‌فرمودند استفاده کرد و به تحصیل علم فقه و اصول مشغول بود و ضمناً نزد استاد ارجمند آقای شیخ محمد خراسانی فلسفه و حکمت آموخت و چندی نیز از محضر آقای حاج آقا رحیم ارباب کسب فیض نموده و سپس متوجه علوم جدید گردید و به مدرسه صارمیه وارد شد و دوره اول آنرا بپایان رسانید و بعد در مدارس اصفهان مشغول تدریس گردید و چون کلید تحقیق و مطالعه و استفاده از منابع علمی خارج را در دانستن زبان خارجی میدانست لذا بفرا گرفتن زبان فرانسه مشغول و پس از اخذ دیپلم برای گذراندن دوره عالی دانشگاهی عازم تهران گردید و در دانشکده علوم معقول و منقول (رشته ادبیات) و همچنین در دانشسرای عالی در رشته زبان خارجه (فرانسه) مشغول تحصیل گردید و در سال تحصیلی ۱۳۱۶ – ۱۳۱۷ از هر دو دانشکده فارغ‌التحصیل شد و امتیاز شاگرد اول از هر دو دانشکده موفق به دریافت جایزه از وزیر فرهنگ وقت شد و همان سال وارد خدمت وزارت فرهنگ گردید و یک سال در زنجان و یک سال هم در ملایر به تدریس مشغول بود و سپس در سال ۱۳۱۹ به زادگاهش مراجعت و تا پایان عمر در اصفهان به خدمات فرهنگی که مورد علاقه‌اش بود پرداخت و در سال ۱۳۱۹ نیز به دریافت جایزه اول علمی از طرف مقام وزارت فرهنگ و صنایع مستظرفه شد و در اصفهان به دبیری اشتغال و ضمناً ریاست دبیرستان فرهنگ را نیز بعهده داشت و در دانشگاه اصفهان نیز به تعلیم سخن‌سنجی و سبک‌شناسی دانشکدهٔ ادبیات منصوب شد و ضمناً پیوسته در توسعهٔ کتابخانهٔ شخصی خود که از زمانهای طلبگی بنیاد گذارده بود می‌کوشید و آنرا بصورت کتابخانهٔ نفیس و پرارزشی درآورد و هرگاه که فارغ از کار تدریس بود در این کتابخانه به مطالعه و تحقیق و بررسی می‌پرداخت و شبها را تا ساعت‌ها بعد از نیمه‌شب با کتابهایش می‌گذرانید و بتدریج قدرت بینائیش کم شد و هر دو چشمش آب مروارید آورد و در بیمارستان نمازی شیراز تحت عمل جراحی قرار گرفت و متأسفانه یک چشم بینائیش را از دست داد و برای کسی که تنها عشق و علاقه‌اش در زندگی مطالعه و تحقیق بود این مسئله ضربهٔ سختی شد و بتدریج در روحیهٔ او تأثیر گذاشت و روزبروز ضعیف و رنجور گردید و با اینکه اطباء، مطالعه و تدریس را برایش منع کرده بودند معهذا تا آخرین روزهای زندگی تا نیرو داشت مطالعه کرد، درس داد، مقاله نوشت و جامعهٔ دانشجویان و مستعدین در محافل دوستانه و در منزل شخصی او از محضر و از معلوماتش برخوردار بودند.

استاد دو ساعت بعد از نیمه شب ۳۰ر۱ر۱۳۴۴ در منزل خود واقع در کوچه شاهزاده ابراهیم اصفهان بدرود حیات گفت و در آرامگاه خانوادگی صدر هاشمی واقع در تخت فولاد مدفون گردید و بر مبنای وصیتنامه‌ای که از مشارالیه موجود است او خود را از سال‌های پیش برای این مسافرت آماده ساخته بود خداوند روحش را شاد دارد.

با توجه به نسب‌نامه‌ای که از خانواده صدر هاشمی موجود است و کلیشهٔ آن چاپ شده، او پس از ۴۰ نسل به جد بزرگوارش سیدالشهداء حسین بن علی علیه‌السلام می‌رسد و آقای سید عبدالله جد ۲۹ از واسط حجاز به یزد آمده و آقای سید حسین جد ۱۴ از یزد به اصفهان عزیمت کرده و نسل‌های بعدی همه مقیم اصفهان بوده‌اند.

مرحوم صدر هاشمی علاوه بر تدریس و انجام امور فرهنگی و انتشار روزنامه چهلستون پیوسته با نوشتن مقالات و رسالات و ترجمه کتب آثار پرارزش و مهمی از خود بیادگار گذاشته است ازجمله کتاب:

۱-تاریخ جراید و مجلات ایران:

این مجموعه نفیس که نتیجه بیش از ده سال کار و کوشش مداوم او می‌باشد در ۱۲۲۲ صفحه و در چهار جلد بقطع وزیری بشرح زیر برای اولین بار در اصفهان چاپ و منتشر گردیده است:

الف – جلد اول در ۳۵۱ صفحه و در آذرماه ۱۳۲۷ انتشار یافته است.

ب – جلد دوم در ۳۳۹ صفحه و در دیماه ۱۳۲۸ انتشار یافته است.

ج – جلد سوم در ۱۸۹ صفحه و در اسفندماه ۱۳۲۹ انتشار یافته است.

د – جلد چهارم در ۳۴۴ صفحه و در مهرماه ۱۳۳۲ انتشار یافته است. برای خواندن ادامه مطلب از سایت fa.wikisource.org/wiki استفاده نمایید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مهلت نوشتن پاسخ معادله تمام شد!

دکمه بازگشت به بالا