تاریخ سینمای جهانتاریخیجنگیرمان

داستان دوشهر، چارلز دیکنز، ترجمه ابراهیم یونسی

کتاب داستان دو شهر، رمانی نوشته ی چارلز دیکنز است که اولین بار در سال 1859 انتشار یافت. «بهترین روزگار و بدترین ایام بود.» دیکنز با این کلمات معروف، مخاطبین را وارد یکی از پرآشوب ترین دوره های تاریخ می کند: انقلاب فرانسه. از یورش به قلعه ی باستیل گرفته تا سقوط بی رحمانه ی تیغه های گیوتین، این نویسنده ی بزرگ انگلیسی با مهارت و هنری خیره کننده، بیم ها، امیدها، و فراز و فرودهای بی پایان این دوره ی پرهیاهو را به تصویر می کشد. قهرمان داستان این رمان، مردی تنبل و الکلی به نام سیدنی کارتن است که به خاطر الهام بخشی های یک زن، ایثار و ازخودگذشتگی را در خیابان های خون آلود پاریس به غایت خود می رساند. رمان داستان دو شهر، اثری فوق العاده جذاب از یکی از استادان بلامنازع ادبیات انگلیس است.

کتاب «داستان دو شهر» نوشتهٔ چارلز دیکنز با ترجمهٔ ابراهیم یونسی در نشر نگاه چاپ شده است. داستان دو شهر، در ابتدا به‌صورت هفتگی و در قالب چند کتاب منتشر می‌شد؛ اما با فروشی بیش از ۲۰۰ میلیون نسخه از زمان اولین چاپ، در کنار کتاب شازده کوچولو، یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های دنیا شد.

چارلز دیکنز برجسته‌ترین رمان‌نویس انگلیسی عصر ویکتوریا است. این داستان که دقیقاً هم‌زمان با تغییرات بزرگ زندگی دیکنز بوده از نظر منتقدان ادبی، بهترین اثر او شناخته می‌شود. همچنین این رمان آخرین اثر دیکنز است. او پس از تمام شدن کتابش گفته بود: «در تمام مدتی که این کتاب را می‌نوشتم هیجان‌زده و غمگین بودم. من تمام تلاشم را برای آن کردم.»

در داستان دو شهر روایت زندگی لوسی، دختر جوانی را می‌بینیم که از پدرش دور افتاده است. پدر او هجده سال است که در زندان است و یکی از دوستان پدر، جارویس لری که کارمند بانک است، از لوسی مراقبت می‌کند و راز زنده‌بودن پدرش را برایش فاش می‌کند. لوسی همراه او به دیدن پدرش می‌رود و پدرش را در شرایطی اسفناک در یک اتاق زیرشیروانی پیدا می‌کند. آن‌ها با هم به انگلستان می‌روند. در طول داستان، لوسی و پدرش با یک زندانی دیگر آشنا می‌شوند: چارلز دارنی. اشراف‌زاده‌ای فرانسوی که از فساد طبقه اشراف دل‌زده و فراری است؛ اما تحولات حاصل از انقلاب فرانسه دست از سر او برنمی‌دارد. او جایگاه اجتماعی و ثروت خود را می‌گذارد و به‌عنوان معلم زبان راهی انگلستان می‌شود. در این میان مردم ستمدیده و فقیر فرانسه علیه طبقه اشراف قیام می‌کنند و پیروز می‌شوند. او علی‌رغم ذات خوبش، قربانی هیجانات ضد تبعیض انقلاب می‌شود. دیدار لوسی و چارلز اتفاقات بعدی داستان را رقم می‌زند.

داستان دو شهر دو قهرمان مرد به نام‌های دارنی و کارتون دارد که هرکدام از آن‌ها حکایت دو روی تاریک و روشن انسان هستند. در تمام رمان‌های چارلز دیکنز این تقابل شخصیت‌های سفید و آرمان‌گرا با افراد سیاه و بدذات به چشم می‌خورد. در این داستان چارلز دارنی در دادگاه سیاسی انگلستان به جرم خیانت به کشور دستگیر شده است. در این جریان، سیدنی کارتن و چارلز دارنی هر دو به لوسی که حالا دختر زیبایی شده علاقه‌مند می‌شوند؛ اما چارلز سریع‌تر از سیدنی دست به کار می‌شود اما سیدنی نیز پا پس نمی‌کشد.

بخشی از کتاب داستان دو شهر

«در انگلستان آن‌قدر نظم و امنیت نبود که لاف و گزاف ملی را توجیه کند : سرقت مسلحانه و راهزنی هر شب، حتی در خود پایتخت به وقوع می‌پیوست. به خانواده‌ها اخطار شده بود تا اثاثه خود را در محل مطمئنی به امانت نگذاشته‌اند از شهر خارج نشوند، راهزن شبانگاهی کاسب روزهنگام بود، و اگر کاسبی که شب‌هنگام در سمت سردسته راهزنان راه بر وی گرفته بود او را بازمی‌شناخت بی‌پروا گلوله‌ای به مغزش شلیک می‌کرد و سواره دور می‌شد. هفت راهزن در کمین کالسکه پست نشستند، مستحفظ پست سه نفر از ایشان را کشت و به علت نداشتن مهمات بیشتر با گلوله چهارم به زندگی خویش پایان داد، و سپس کالسکه با فراغت خاطر و سر فرصت چاپیده شد. در «ترنهام گرین۲۸ » راهزنی راه بر شهردار لندن، آن شخصیت والاجاه، گرفت و جناب ایشان را در پیش چشم ملتزمان رکاب لخت کرد. زندانیان زندان‌های لندن با کلیدداران زندان به ستیزه برمی‌خاستند، و قانون به حمایت از شأن و حرمت خویش آنان را به گلوله «کارابین» می‌بست؛ دزدان در سالن‌های دربار صلیب‌های الماس نشان را بر گردن نجبا و اشراف قیچی می‌کردند، تفنگداران در پی اشیاء مسروقه به کلیسای «سنت جایلز» می‌ریختند؛ جمعیت به تفنگداران شلیک می‌کرد و تفنگداران به روی جمعیت آتش می‌گشودند، و چنین وقایعی در نظر هیچ کس غیر عادی نبود، و در این میان وجود جلاد، که لحظه‌ای فراغت نداشت و گرهی از کار نمی‌گشود، مدام مورد نیاز بود؛ گاه، صف طویلی از انواع تبهکاران را به دار می‌کشید؛ گاه سارقی را که پنجشنبه دستگیر شده بود شنبه به دار می‌آویخت؛ گاه دست ده‌ها نفر را در «نیوگیت۲۹ » داغ می‌کرد و زمانی جزواتی را دم در «وست مینسترهال» به آتش می‌کشید؛ امروز جان قاتل بیرحمی را می‌گرفت و فردا دله‌دزدی را که شش پنس از پسرکی روستایی دزدیده بود به کام مرگ می‌فرستاد.»

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مهلت نوشتن پاسخ معادله تمام شد!

دکمه بازگشت به بالا