تاریخ روابط خارجی ایران: از ابتدای دوران صفویه تا پایان جنگ جهانی دوم (1500-1945)، عبدالرضا هوشنگ مهدوی

کتاب حاضر به بررسی تاریخ روابط خارجی کشورمان از آغاز سلطنت صفوی تا سلطنت رضا شاه پهلوی می پردازد. این کتاب در نه فصل به تاریخ روابط خارجی ایران از زمان صفویه تا جنگ جهانی دوم و زمان استعفای رضا شاه پرداخته است. فصل اول این کتاب شامل توضیحاتی در مورد دوران جنگ های ایران و عثمانی از قیام شاه اسماعیل صفوی تا معاهده صلح استانبول از سال های 1500 تا 1590 است. در فصل دوم نویسنده به دوران شکوه و عظمت ایران از استرداد سرزمین های از دست رفته تا عهدنامه صلح قصرشیرین پرداخته است. فصل بعدی به دوران آرامش اختصاص یافته و تا سقوط اصفهان ادامه دارد. در فصل چهارم اشاره به سقوط صفویه و استقرار قاجاریه دارد و دوران پرآشوب آن زمان را به تصویر کشیده است. فصل پنجم کتاب شامل دوران جنگ های ایران و روسیه از فتح تفلیس تا معاهده ترکمانچای است. فصل های بعدی نیز به ترتیب دوران اختلافات ایران و انگلیس از شورش هرات تا معاهده صلح پاریس، دوران رقابت های استعماری از انتزاع ترکستان و بلوچستان تا قرارداد تقسیم ایران به مناطق نفوذ، دوران اشغال نظامی ایران از کودتای محمد علی شاه تا کودتای سوم اسفند را به تصویر کشیده است. در فصل نهم که آخرین فصل این کتاب است تاریخ دوران پهلوی از زمامداری سردار سپه تا پایان جنگ دوم جهانی در سال 1947 آورده شده است.
کتاب تاریخ روابط خارجی ایران از ابتدای دوران صفویه تا پایان جنگ دوم جهانی نوشته عبدالرضا هوشنگ مهدوی، اثری پژوهشی است که روابط دیپلماتیک ایران را طی حدود ۴۵۰ سال بررسی میکند. این کتاب که توسط انتشارات امیرکبیر منتشر شده، در نه فصل به تعاملات ایران با همسایگان و کشورهای اروپایی از آغاز حکومت صفویان تا استعفای رضا شاه میپردازد. نویسنده با نگاهی تحلیلی، سیاست خارجی ایران را در دورههای مختلف بررسی کرده و چگونگی تأثیرگذاری قدرتهای داخلی و خارجی را بر تصمیمات دیپلماتیک کشور تشریح میکند.
این اثر از دوران صفویه و شکلگیری روابط ایران با امپراتوری عثمانی، روسیه و قدرتهای استعماری آغاز میشود و به تحولات مهمی همچون جنگهای ایران و روس، معاهدات استعماری، نفوذ بیگانگان در دوران قاجار و تأثیر رقابتهای قدرتهای بزرگ در ایران میپردازد. در بخشهای پایانی، نویسنده نقش ایران در تحولات جهانی قرن بیستم، تأثیر جنگ جهانی دوم و پایان دوران دیپلماسی کلاسیک را بررسی میکند.
کتاب تاریخ روابط خارجی ایران را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
این کتاب منبعی ارزشمند برای دانشجویان و پژوهشگران تاریخ، علوم سیاسی و روابط بینالملل است. همچنین، علاقهمندان به شناخت سیاست خارجی ایران و تأثیر تحولات بینالمللی بر این کشور از مطالعه آن بهره خواهند برد.
درباره نویسنده
عبدالرضا (هوشنگ) مهدوی زادهٔ ۱۳۰۹ در تهران و درگذشتهٔ ۱۴ بهمن ۱۳۹۴ در تهران، دیپلمات، نویسنده و مترجم ایرانی بود. مهدوی در طول دوران فعالیت حرفهای خویش، بیش از ۷۷ عنوان کتاب و مقاله تألیف و ترجمه کرد. او تحصیلات خود را در سال ۱۳۲۷ در رشتهٔ سیاسی در دانشکدهٔ حقوق دانشگاه تهران آغاز نمود و در سال ۱۳۳۰ برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت. در سال ۱۳۳۴ از دانشگاه سوربن پاریس مدرک دکتریِ حقوق بینالملل را اخذ کرد.
در برشی از کتاب تاریخ روابط خارجی ایران میخوانیم:
در این ایام تاریک یکی از فرزندان با ایمان و میهن پرست ایران به نام شاه اسماعیل صفوی قد مردانگی برافراشت و پس از مجاهدات و جنگهای متعدد توانست وحدت ملی و استقلال ایران را پس از هشت قرن و نیم احیا نماید.
شاه اسماعیل از جانب پدری نواده شیخ صفی الدین اردبیلی روحانی و صوفی بزرگ و از جانب مادری نوه اوزون حسن آق قویونلو بود وقتی پدرش شیخ حیدر رهبر شیعیان در سال ۱۴۸۸ (۸۹۴ هـ. ق.) به دستور سلطان یعقوب آق قویونلو و به دست فرخ یسار پادشاه محلی شیروان کشته شد وی یک سال بیشتر نداشت و چون خواهرزاده سلطان یعقوب به شمار میرفت وی از ریختن خون وی و برادرانش صرف نظر کرد و آنان را به استخر فارس تبعید نمود.
در نتیجه هرج و مرجی که متعاقب درگذشت سلطان یعقوب به وجود آمد، قلمرو سلطنت آق قویونلو میان الوند بیگ و سلطان مراد تقسیم شد. در این هنگام اسماعیل و برادرانش مخفیانه از تبعیدگاه خود به گیلان رفتند و مدتی در لاهیجان نزد حکمران آن شهر که متمایل به مذهب شیعه بود به سر بردند در آنجا به تدریج عده ای ا شیعیان به دورشان جمع شدند و در ماه اوت ۱۴۹۹ (۹۰۵ هـ. ق.) اسماعیل با عدهای از پیروان خود عازم زیارت آرامگاه جدش شیخ صفی در اردبیل گردید. حاکم اردبیل از هجوم شیعیان آسیای صغیر و شام و قفقاز که هر روز تعدادشان افزایش می یافت بیمناک شد و اسماعیل و پیروانش را از آن شهر بیرون کرد. اسماعیل ناچار در رأس پیروان و مریدان خود به طرف آستارا و طالش رفت و در شهر کوچکی به نام ارجوان اقامت نمود. وی که در این موقع سیزده سال داشت با مساعدت نه قبیله ترک تبار که به او دست بیعت داده بودند استاجلو ،شاملو تکه لو روملو وارساق، ذوالقدرافشار، قاجار و صوفیان قراباغ در تابستان سال ۱۵۰۰ (۹۰۶ ه . ق.) در این شهر ارتشی به نام قزلباش تأسیس و آنگاه دعوی استقلال کرد.
























