ریشهها، الکس هیلی، ترجمه علیرضا فرهمند

رمان ریشه ها، اثر الکس هیلی، یکی از فوق العاده ترین و تأثیرگذارترین کتاب های معاصر به حساب می آید. الکس هیلی از طریق داستان یک خانواده-خانواده ی خودش- به حکایت فراموش نشدنی و مثال زدنی شخصیتی به نام کونتا کینته و شش نسل بعد از او زندگی بخشیده است. شخصیت های زیادی در این رمان دخیل هستند: برده ها و مردمان آزاد شده، کشاورزان و آهنگران، کارگران چوب و راه آهن، وکلا و معماران و البته یک نویسنده. هیلی در رمان ریشه ها، کاری بسیار فراتر از بازگویی تاریخ خانواده ی خود کرده است. او به عنوان اولین نویسنده ی سیاه پوست آمریکایی که رد نیاکان خود را تا دور ترین نسل ها گرفته، موفق به آشکار کردن گذشته ی حدود 25میلیون آمریکایی آفریقایی تبار شده است. او از فرهنگی غنی و بسیار قدیمی سخن گفته که توسط برده داری تا مرز نابودی کامل پیش رفت. اما رمان ریشه ها، درنهایت، فقط سیاه پوستان یا سفیدپوستان را مخاطب قرار نمی دهد، بلکه تمامی مردم از همه ی نژادها می توانند از رمان ریشه ها بهره مند شوند، چرا که داستان این رمان، یکی از بهترین گواه ها در نشان دادن انعطاف پذیری و مقاومت انسان در شرایط سخت و دشوار است.
. «کونتا کینته» در دهکدهای به نام «ژوفوره» در گامبیا آفریقای غربی متولد و در میان هزاران سنت شاد و نیکو برومند میشود و با تربیت سخت اما پرمعنی قبیله رشد مییابد. او میآموزد که چگونه به زندگی سخت و پرتلاش عادت کند. کونتای آزادمرد که تازه به قلمرو قبیله پای گذارده، نوجوانیست که هزاران اندیشه در سر دارد؛ اندیشه عشق، ازدواج و مهمتر از همه جنبه سفری جادویی به جاهای دور و پرسود. زندگی کونتا خوب و شیرین است اما در مخیله او یک وحشت وجود دارد، ترس از «توبوب»ها یعنی سفیدها، در یک روز دلانگیز بهاری که او برای ساختن طبلی میرود و به ناگاه گرفتار «توبوب»ها میشود و چندی نمیگذرد که داغ بردگی میخورد و در سرزمین غربت و غم شکنجه و حقارت احساس پیری میکند.













