08 ناتورالیسماجتماعیاقتصادیایسم‌هاتاریخیرمانفرهنگیمکاتب هنری

ژرمینال، امیل زولا، ترجمه سروش حبیبی

کتاب ژرمینال نوشتهٔ امیل زولا و ترجمهٔ سروش حبیبی است. انتشارات نیلوفر این کتاب را منتشر کرده است. این رمان دربارهٔ اعتراضات و اعتصابات طبقهٔ کارگر در فرانسه است.

درباره کتاب ژرمینال

کتاب ژرمینال برای امیل زولا را همچون «بینوایان» برای ویکتور هوگو دانسته‌اند. زولا این کتاب را در سال ۱۸۸۵ و در فضای فرانسهٔ مدرن و صنعتی نوشت. این رمان روایت‌گر رنجبران زیر زمین است که سرانجام به‌نحوی کمر راست می‌کنند و در شورشی پر از امید سر بلند می‌کنند. ژرمینال را بزرگ‌ترین و زیباترین اثر امیل زولا خوانده‌اند؛ اثری که می‌توان آن را حماسهٔ برادر در فلاکت و داستان سرنوشت بشر نامید.

موضوع رمان ژرمینال اعتصاب کارگران است؛ قیام حقوق‌بگیران و فشار جامعه‌ای که در لحظه‌ای از هم می‌پاشد و مبارزهٔ سرمایه و کار. اهمیت رمان ژرمینال در این است که مهم‌ترین مسئلهٔ قرن بیستم را به میان می‌کشد. ماجرا در معدن زغال‌سنگ شمال فرانسه اتفاق می‌افتد. «اِتیِن لانتیه» یکی از پسران «ژروز ماکار» به جرم سیلی‌زدن به رئیس خود از کار اخراج می‌شود. او کمی بعد در معدن به استخدام گروه مائو درمی‌آید. اتین در کار و زندگی سخت و دشوار معدنچی‌ها سهیم می‌شود. معدنچی‌ها نسل‌به‌نسل زیر بردگی بوده‌اند. اتین به‌سبب طبیعت عصیانگرش با شرایط محیط کار جدیدش به مخالفت برمی‌خیزد، با رهبران سوسیالیست ارتباط می‌گیرد و مبارزه با شرکت معادن را سازمان می‌دهد. او اعتصاب را هم بر می‌انگیزد. معدنچی‌ها پس از دو ماه و نیم مبارزه از روی اجبار کار خود را از سر می‌گیرند، اما متوجه می‌شوند که مبارزه امکان‌پذیر است. مبارزهٔ آن‌ها به مراحل بحرانی می‌رسد؛ سپاهیان به روی اعتصاب‌کنندگان تیراندازی می‌کنند و کشته‌هایی بر جا می‌گذارند. در اواخر کتاب حاضر می‌بینیم که پیروزی سرمایه‌داران صرفاً ظاهری است. اتین در یک صبح بهاری که نمودار دورانی نو است، به پاریس می‌رود تا مبارزهٔ تازه‌ای را آغاز کند.

درباره امیل زولا

امیل ادوار شارل آنتوان زولا در ۲ آوریل ۱۸۴۰ به دنیا آمد و در ۲۹ سپتامبر ۱۹۰۲ درگذشت. او رمان‌نویس، نمایشنامه‌نویس و روزنامه‌نگار فرانسوی و مهم‌ترین نمایندهٔ مکتب ادبی ناتورالیسم و عامل مهمی در گسترش تئاتر ناتورالیستی بود. او یکی از معروف‌ترین نویسندگان فرانسوی است که کتاب‌هایش در سطح وسیع در جهان ترجمه، چاپ، تحلیل و تفسیر شده‌ است. از کتاب‌های او در سینما و تلویزیون فراوان اقتباس شده است. زندگی و آثار زولا هم موضوع پژوهش‌های تاریخی بسیار بوده است. او را در زمینهٔ ادبیات، عمدتاً، با مجموعهٔ ۲۰جلدی «روگن ماکار» می‌شناسند که جامعهٔ فرانسه را در دوران امپراتوری دوم فرانسه به تصویر می‌کشد. این مجموعه دربارهٔ سرگذشت خانوادهٔ روگن ماکار طی نسل‌های مختلف است و شخصیت‌های هر دوره و نسل خاص موضوع هر رمان هستند.

سال‌های آخر زندگی زولا بابت انتشار مقاله‌اش با عنوان «من متهم می‌کنم» در روزنامهٔ سپیده‌دم که پایش را به ماجرای دریفوس باز کرد، شاخص است. این مقاله موجب محکومیت او و تبعید یک‌ساله‌اش به لندن شد. زولا که از چهره‌های برجسته در آزادی سیاسی فرانسه بود، در تبرئهٔ آلفرد دریفوس، افسر ارتش فرانسه، از اتهام خیانت نقش اساسی داشت. زولا برای اولین و دومین جایزهٔ نوبل ادبیات در سال ۱۹۰۱ و ۱۹۰۲ نامزد شد، اما این جایزه به او تعلق نگرفت. «ژرمینال» عنوان رمانی نوشتهٔ اوست.

درباره سروش حبیبی

سروش حبیبی در ۷ خرداد ۱۳۱۲ در تهران به دنیا آمد. او مترجم معاصر ایرانی است که ده‌ها کتاب از زبان‌های فرانسه، روسی، آلمانی و انگلیسی را به فارسی برگردانده است. حبیبی تحصیلات دبیرستانی خود را در تهران و در دبیرستان «فیروز بهرام» به پایان رساند. او از سال ۱۳۲۹ در مدرسۀ عالی پست و تلگراف ادامه تحصیل داد و سپس به خدمت وزارت پست، تلگراف و تلفن درآمد. در سال ۱۳۳۹ برای ادامۀ تحصیل به دانشکده فنی دارمشتات در آلمان رفت و ۳ سال به تحصیل در رشتۀ الکترونیک و همچنین یادگیری زبان آلمانی پرداخت. این مترجم ایرانی، سپس، در وزارت پست و تلگراف، رئیس دروس دانشکدۀ مخابرات شد و در تغییر برنامه و تبدیل آن به دانشگاه مخابرات سهم عمده‌ای داشت. از او به‌عنوان مجری طرح تشکیل مرکز تحقیقات مخابرات نیز یاد می‌شود. فعالیت سروش حبیبی در زمینۀ ترجمه، از همکاری منظم او با مجلهٔ سخن آغاز شد. او طی بیش از ۴ دهه فعالیت خود در عرصهٔ ترجمهٔ آثار ادبی، دریچۀ تازه‌ای به روی خوانندگان ایرانی گشود. آشنایی فارسی‌زبانان با نویسندگانی چون رومن گاری، آلخو کارپانتیه و الیاس کانتی از راه ترجمه‌های او بوده است. اثر نویسندۀ مشهور روسی، واسیلی گرُسمان، با عنوان «پیکار با سرنوشت» یکی از برجسته‌ترین ترجمه‌های سروش حبیبی است.

بخشی از کتاب ژرمینال

«مردی  تنها، شبی تاریک و بی‌ستاره به سیاهی قیر، در شاهراه مارشی‌ین به مونسو پیش می‌رفت، که ده کیلومتر راه سنگفرش بود، همچون تیغی راست مزارع چغندر را بریده، پیش پای خود حتی خاک سیاه را نمی‌دید و پهنهٔ عظیم افق را جز از نفسهای باد مارس حس نمی‌کرد، که ضربه‌های گسترده‌ای بود گفتی در فراخنای دریا، و از روفتن فرسنگها باتلاق و خاک عریان پرسوز. هیچ سیاهی درختی بر آسمان لکه‌ای نمی‌انداخت و سنگفرش به استقامت اسکله‌ای، طوماروار در میان رشحات کورکنندهٔ ظلمت واگشوده می‌شد.»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مهلت نوشتن پاسخ معادله تمام شد!

دکمه بازگشت به بالا