06، دهه بیست-فضای بعد از اشغال ایرانادبیاتتاریخ سینمای ایران یکتاریخ معاصر ایرانتاریخیدوره پهلویشخصیت‌هامحمدرضا پهلوی

شاه بی‌شین، محمدکاظم مزینانی

کتاب شاه بی‌شین، اثری نوشته‌ی محمدکاظم مزینانی، نویسنده برنده کتاب سال و جایزه جلال آل احمد است. محمدکاظم مزینانی در شاه بی‌شین، بدون جانبداری خاصی صرفا به روایت زندگی محمدرضا شاه پرداخته است.

کتاب شاه بی‌شین در جشنواره داستان انقلاب ایران مورد تقدیر قرار گرفته است.

رمان شاه بی‌شین داستانی از زندگی محمدرضا شاه پهلوی است. این کتاب با نوع روایت خاص دوم شخص از دو سطح و لایه اصلی تشکیل شده است:

الف) روایت‌هایی از نگاه واپسین پادشاه ایران زمین بر روی تخت بیمارستان و همسر او. در جریان این روایت ها، نویسنده در کنار بستر بیماری شاه حضور دارد و به شکلی نامریی، به توصیف حالات و روحیات او می پردازد.

ب) روایت‌های شخصی نویسنده که در جریان آن به گذشته خانوادگی خود نقب می زند و خاطراتی را از زمان سپری شده به تصویر می کشد و با این رفت و برگشت‌ها و پرش‌های زمانی و مکانی، لایه های داستانی جدیدی را به وجود می آورد.

محمدکاظم مزینانی در شاه بی‌شین از نظر زبان، لحن و ضرباهنگ و همین‌طور فضاسازی و تصویرپردازی و حس‌­آمیزی از ذخیره پربار شعر فارسی بهره گرفته و در عین حال از عناصر داستانی غافل نمانده و داستان را فدای شعر نساخته است.

‌روایت غالب در رمان «شاه بیشین» روایت دوم شخص است که فضای گسترده ای از رمان را از آن خود کرده و به بازگویی زندگی شاهنشاه ایران می‌پردازد؛ از روزی که پدر با چکمه‌های خود پا به خانه می‌گذارد و خبر شاه شدن خود را می‌دهد تا روزی که این شاه از سر آوارگی از کشوری به کشور دیگر پناهنده می‌شود…

این روایت که به مانند همزادی برای شاه، او و اطرافیانش را دنبال می‌کند صرفا در دست شاه باقی نمی‌ماند و همسرش‏ فرح نیز بخش اندکی از بازگویی این تاریخ را عهده‌دار می‌شود؛ از روزهای فقر و فلاکت در پاریس تا مبدل شدن به زن اول دربار و شرکت در امور فرهنگی و…

در کنار این روایت اصلی، روایت دیگری وجود دارد که به توصیف خانواده‌های تهیدست در یکی از روستاهای دامغان می‌پردازد؛ خانوادهای کوچک در یک محیط روستایی و به دور از هیاهوی پایتخت و فضای شهری. این روایت که در تضاد با روایت اول قرار دارد تلاش می‌کند فاصله میان دربار پادشاه و مردم جامعه، افزایش نارضایتی و اعتراض و در ادامه انقلاب مردم ایران را به نمایش بگذارد.

این رمان در ۲۰ فصل نوشته شده‏ و محوریت ماجراهای آن مربوط به زندگی شاه مخلوع (محمدرضا شاه پهلوی) است که از زمان تولد تا مرگ او را روایت می‌کند. داستان از زمان عمل جراحی شاه در مصر شروع می‌شود و سپس با نگاهی به گذشته، از کودکی تا لحظه مرگ محمدرضا از زبان او روایت می‌‏شود.

محمدکاظم مزینانی برای تنوع بخشیدن به اثر خود، این زندگی به ظاهر پر طمطراق، اما کسالت‌آور را از زاویه دیدهای مختلف روایت کرده تا فصل‌های مختلف رمان برای خواننده جذابیت لازم را داشته باشد. روایت رمان به شکل خطی نیست و بارها در طول روایت، شکست زمان در حوادث داستان اتفاق می‌افتد.

به غیر از زندگی شاه و اطرافیانش، نویسنده شخصیت‌های داستانی دیگری را هم وارد دنیای قصه کرده تا ابعاد خیال‌انگیز ماجرا به حاشیه رانده نشود. او با این شیوه نگارشی به استقلال شخصیت‌های داستان خود تاکید دارد و نمی‌خواهد راوی فقط ماجراهایی تاریخی را روایت کند…

کتاب شاه بی‌شین را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

شاه بی‌شین برای کسانی که دوست دارند یک روایت جذاب از زندگی شخصی محمدرضا شاه پهلوی بخوانند، جذاب و خواندنی است.

درباره‌ محمدکاظم مزینانی

محمدکاظم مزینانی سال ١٣۴٢ در دامغان متولد شد و تحصیلات خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی به پایان برد. او در حوزه کودک و نوجوان چندین اثر دارد که می‌توان آن‌ها را به داستان و شعر نوجوان و کودک تقسیم کرد. در سال ۱۳۸۵ کتابش با عنوان پائیز در قطار توانست جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران در بخش کودک و نوجوان را بدست آورد. چندی پیش از او رمانی درباره زندگانی محمدرضا پهلوی منتشر شد. این رمان که عنوان شاه بی‌شین برای آن انتخاب شده، در جشنواره داستان انقلاب ایران مورد تقدیر قرار گرفته بود.

جملاتی از کتاب شاه بی‌شین

یکی از خاله‌هایت زیر لب می‌گوید: «خواجه‌های بیچاره!» و یکی از دده‌ها آه بلندی می‌کشد و می‌گوید: «این خواجه‌های کوتوله، سال‌ها در دستگاه همایونی اسباب عیش و مضحکه بودند و هر کدام پیش یکی از زنان عقدی حرمسرا خدمت می‌کردند. این‌طوری نبینیدشان، یک زمانی برای خودشان بروبیا و فرّ و کیایی داشتند.»

همه حواس‌ها به خواجه‌های کوتوله است که ناگهان یکی از باکره‌ها جلو می‌آید و التماس می‌کند که علیاحضرت، یعنی مادرت، خواجه‌ها و آن باکره‌ها را به قصر خودش ببرد تا در حرمسرای پادشاه جدید به خدمتگزاری و دعاگویی مشغول باشند.

مادرت از شنیدن این حرف چنان عصبانی می‌شود که نگو!

ـ خیال می‌کنید شوهر من هم مثل شاهان الدنگِ قاجار است که تمام وقتش را در حرمسرا بگذراند؟ دیگر آن دوره گذشت که خورشید عالم‌تاب از پشت قُمبُلِ زن‌های حرمسرای شاهی طلوع می‌کرد. بروید به فکر کاری آبرومندانه برای خودتان باشید. خواجگی و کنیزی هم شد شغل؟!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مهلت نوشتن پاسخ معادله تمام شد!

دکمه بازگشت به بالا