اجتماعیتاریخ سینمای جهانتاریخیجنگیرمان

سرنوشت بشر، آندره مالرو، ترجمه سیروس ذکاء

سرنوشت بشر (La Condition Humaine)، رمانی نوشته ی آندره مالرو نویسنده ی نام آشنا و مطرح فرانسوی است. این کتاب امروزه به همان اندازه انفجاری و مناسب زمان است که در سال 1933 که منتشر شد بود. این رمان که روایتی از یک قسمت مهم در اوایل انقلاب چین است، دنیای معاصر را پیش‌نمایش می‌کند و معنای عمیق آن را زنده می‌کند و نیز انگیزه ی انقلابی برای افراد درگیر در آن را به خوبی شرح می دهد. رمان آندره مالرو به عنوان مطالعه ی توطئه و توطئه گران، مردانی که در برخورد ناامیدانه ایدئولوژی ها، خیانت، مصلحت اندیشی و اراده آزاد گرفتار شده اند، بی نظیر باقی می ماند. این رمان در یک دوره 22 روزه بیشتر در شانگهای، چین اتفاق می افتد و عمدتا به شورشیان سوسیالیست و سایر افراد درگیر در درگیری مربوط می شود. چهار قهرمان اصلی عبارتند از Chen Ta Erh (که نام او در اصل فرانسوی کتاب Tchen آمده است)، کیوشی (“Kyo”) Gisors، فرستاده شوروی Katow، و Baron Clappique. داستان ها فردی آنها در سراسر کتاب در هم تنیده شده است.

آندره مالرو نویسنده، منتقد هنری و سیاست‌مدار فرانسوی بود. ماریو بارگاس یوسا، او را نویسنده‌ای دانست که بر نگارش اثرش عصر قهرمان تأثیر گذاشت. یوسا همچنین بیان کرد که آثارش را «با شور و شوق فراوان» می‌خوانده: «شاید در تمام صحنه‌هایی که در عصر قهرمان اعمال جمعی یا زندگی دانش‌آموزان را همچون جامعه‌ای وصف کرده‌ام، صحنه‌هایی از رمان‌هایی مالرو را در نظر داشته‌ام که صحنهٔ جمعه را توصیف می‌کند. به نظر من در نوشتن جنبه‌های جمعی زندگی، رمان‌نویس بزرگی بود.»

سیروس ذکاء در مقدمه‌ی «سرنوشت بشر» زندگی هیجان‌بخش مالرو را این‌گونه خلاصه می‌کند:«در نظر اول چنین می‌نماید که همیشه از خود سخن می‌گوید. اما در حقیقت فقط شاهد حساس و دقیقی برای ثبت وقایع عظیم جهان در قرن بیستم است: شاهدی که در شکفتن  نخستین جوانه‌های #انقلاب_چین دست دارد، نخستین قیام مردم هندوچین (و بعدا #ویتنام) را رهبری می‌کند، در #جنگ‌های_داخلی_اسپانیا در کنار بریگادهای بین‌المللی (که خود به وجود آورده است) می‌جنگد، در نهضت مقاومت فرانسه و مبارزه با #نازی‌ها سهم اساسی بر عهده می‌گیرد، و سرانجام به‌عنوان وزیر [فرهنگ] کابینه‌ی ژنرال دوگل و سپس یار وفادار او به چهارگوشه‌ی جهان می‌رود و با مردانی که چهره‌ی قرن ما را دگرگون ساخته‌اند، مانند مائو و استالین و نهرو و دیگران ملاقات می‌کند و هریک از این مشارکت‌ها و دیدارها برای او الهام‌بخش اثری می‌شود. با این‌همه، آثار او فقط گزارش ساده یا پیچیده‌ای از وقایع عینی نیست. بلکه چیزی بیشتر از واقعیت موجود است. چیزی که غالبا بعد تحقق پیدا می‌کند. خود در ضمن مصاحبه‌ای گفته است: جهان روزی شروع کرد به این‌که شبیه رمان‌های من شود».

 #سرنوشت_بشر درباره جنگ داخلی است و  این بار در چین شاهد جنگ هستیم. قهرمانان کتاب که در جبهه کمونیست ها می جنگند و امیدوارند از زیر سلطه سرمایه داری بیرون بیایند و با کمونیسم پیوند داشته باشند . مبارزه آنها با دولت، نحوه شورش، نحوه ادامه کار، مبارزات، تفکرات درونی و نقش کشورهای دیگه از جمله فرانسه در چنین مراحلی مسائلی هستند که در کتاب به شان پرداخته شده است.

داستان #سرنوشت_بشر داستان تلاش مردم #چین است برای رسیدن به ذره‌ای آزادانه زیستن و به دست آوردن اندکی زندگی عادلانه و امکانات حیات برابر در دهه‌ی بیستم این قرن پر آشوب، بین دو جنگ بزرگ جهانی. تلاشی که صد البته همان‌وقت به بار نمی‌نشیند. و آشکار است که چین یا هر جای دیگر تفاوتی نمی‌کند، مهم این است که انسان‌هایی نابود می‌شوند، چون: همین است که هست. و جالب این‌که انسان‌ها به دست خود انسان‌ها نابود می‌شوند.

شاید از زاویه‌ای دیگر داستان، داستان زندگی آن‌هایی‌ست که زندگی خود را در مرگ دیگری می‌بینند. نمی‌توانند آزادی و حیات «دیگری» را ببینند چون به صلاح این‌ها نیست که همه زندگی کنند، این‌ها زندگی بیشتری می‌خواهند و این خواسته تنها با گرفتن زندگی دیگران میسر می‌شود.

و در این رویارویی است که تنها چاره «عمل سیاسی»ست؛ تنها راه، راه «مرگ و زندگی»ست. تنها راه، متوسل شدن به «تروریسم» است.

 #سرنوشت_بشر ، #مالرو را به عنوان چهره یی بین المللی معرفی کرد، انقلاب در این رمان راهی است برای گریز از تشویش و عذاب شخصی  در واقع، نشانی آن چنانی از جنگ طبقاتی در آن دیده نمی شود و پیام سیاسی که مالرو در این داستان بیان می کند این است که بین الملل، مصلحت کار را فراتر از ارزش های انسانی می داند که حاضر است مردانی مثل قهرمانان مالرو بمیرند، اما خودش از خطر در امان بماند. #فاشیسم و #نازیسم هر روز به قدرت خود می افزایند، جناح چپ هم پیمان می خواست و مالرو نویسنده یی بود درجه یک که هر چند #کمونیست رسمی نبود، اما بی گمان در صف «فرشتگان » قرار داشت .تخیل مالرو، اساسا تصویری و بصری است . توجه او به نورپردازی صحنه ها، به بازی طراحی شده نور و سایه ، مشهود و چشمگیر است که در دوره نوشتن فاتحان و سرنوشت بشر مشهود است ، در یکی از صحنه های مهم سرنوشت بشر که کاتو قرص سیانورش را به دیگری می دهد و محافظانش او را بیرون می برند، تاثیر اصلی از طریق دنبال کردن سایه او ایجاد می شود، هرچه او به در نزدیک تر می شود، سایه اش بر روی دیوار بالاتر می رود، تا آنکه سقف ، سرش را از تنش جدا می کند. تقریبا همه در این نظر متفق اند که چشم مالرو «سینماتوگرافیک » است . وی به دلیل حدت قوه بصری اش و عشقش به آکسیون ، علاقه زیادی به فیلم داشت .

 در بریده‌ای از کتاب می‌خوانیم:

جنگجویان کمونیست شکست خورده‌اند و زخمی و نالان در حیاط مدرسه، در انتظار مرگی دهشتناک هستند: زنده پرت شدن به دیگ لوکوموتیو. سردسته‌ی مبارزان خوشحال است که سیانوری با خود دارد. اما مکالمه‌ی دو جوان در کنارش، او را مصمم می‌کند سیانور را به آن دو هدیه کند:

«سوئن! دستت را بگذار روی سینه‌ی من و همین که لمسش کردم بردار: سیانورم را می‌دهم به شما. فقط برای دو نفر کافی است.

کاتو از همه چیز صرف نظر کرده بود. به‌استثنای این‌که بگوید فقط برای دو نفر کافی است. در حالی که به پهلو خوابیده بود، سیانور را دو قسمت کرد».

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مهلت نوشتن پاسخ معادله تمام شد!

دکمه بازگشت به بالا